محقق گرديد كه نسبت وجودات امكانى بوجود واجب الوجود بالذات نسبت نقص است به تمام و نسبت فقر است بغنا و نسبت ضعف است به قوت ، چگونه صاحب شعورى تجويز مىكند كه نقص مكمّل و فقر متمم غنا و ضعف مجمّل قوت باشد مىبينى كه چگونه از تقرير مذهب فسادش به حد انكشاف آمد و از تحرير مطلب بطلانش كالشمس فى رابعة النهار روشن گرديد .
[ بيان مذهب كراميّه در صفات كماليهء حق و ابطال مذهب آنان ]
و طايفهء كراميّه نيز صفات كماليه را زايد بر ذات خداوند يگانه ميدانند و علاوه بر اين بحدوث آن صفات نيز قايلند ، فساد اين مذهب بيشتر و بطلان او اظهر است و هردو طايفه مشبّههاند ، يعنى واجب الوجود بالذات را در صفات كماليّه و اوصاف جماليه شبيه ممكنات و نظير مخلوقات ميدانند ، و در حقيقت هرسه طايفه منكر واجب الوجود بالذاتند . و در معنى بوجود مبدأ موجودات قايل نيستند ، و اين معنى در نزد تقرير براهين اين مقصد اعلى بغايت ظاهر و منكشف خواهد شد ، بعد از تمهيد اين لمعات و تحقيق اين مقدمات ميگويم :
برهان اول بر اين مقصد اعلى آنست كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه كمالات ذاتيّه و صفات حقيقيه حقايق وجوديّه از آن جهت كه حقايق وجوديهاند عين آن حقايقند بحسب ذات و هويت و باعتبار مصداق و انّيّت و غير آن حقايق بحسب معانى و مفاهيم و باعتبار عنوانات و حكايات و در مباحث ماضيه مبرهن گرديد كه حقيقت واجب الوجود بالذات وجود صرف و فعليّت محض است پس برهان بهيئت ضرب اول از شكل اول حاصل مىشود ، و آن ، اين است كه حقيقت واجب الوجود بالذات حقيقتى از حقايق وجوديه است ، و هرحقيقتى از حقايق وجوديّه عين صفات حقيقيه است بحسب ذات و هويّت ، پس حقيقت واجب الوجود بالذات عين صفات حقيقيه و اوصاف كماليه است بحسب ذات و هويت ، و اين نتيجهء قصوى عين مدعا و حقيقت دعوى است و صغرى و كبرى در مباحث ماضيه محقق و مبرهن گرديدند .
برهان دوم آنست كه در لمعات سابقه و مباحث ماضيه محقق گرديد كه واجب الوجود