بالذات ، وجود صرف و صرف وجود است و تام بلكه فوق التمام است ، و در شدت و قوت وجود و كمالات وجود غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است بعدهء غير متناهى ، ، پس هرگاه صفات حقيقيه و اوصاف كماليه واجب الوجود بالذات در مرتبهء حاقّ حقيقت او متحقق نباشند و حيثيّت وجود ذاتش عين حيثيت وجود آن صفات نباشد ، لازم مىآيد كه در حد ذات خود از كمالات وجوديه عارى و از اوصاف جماليّه خالى باشد ، و از بيّنات است كه خلوّ از صفات كمال نقصان و عراء از اوصاف جمال قصور و فقدان است ، و قصور و نقصان منافى تماميّت و صرفيّت و ملازم محدويت و مغلوبيّتند .
برهان سوم آنست كه هرگاه صفات حقيقيّه و اوصاف كماليّه عين ذات واجب الوجود بالذات نباشند تركيب در ذات مقدس او ثابت مىشود . بيان ملازمه آنست كه حيثيت سلب آن صفات در مرتبهء ذات ، بعينها حيثيت وجوب وجود كه عبارت از تأكّد وجود است نمىتواند شد ، زيرا كه سلب كمال ، در مرتبهئى از مراتب ، نقصان است و وجوب وجود در مرتبهء ذات كمال بلكه تأكّد كمال است ، و هرگاه حيثيت نقصان عين حيثيت كمال باشد لازم مىآيد كه شىء واحد از حيثيت واحده تامّ و ناقص و كامل و قاصر باشد ، و اين معنى فطرىّ الاستحاله و بديهىّ البطلان است ، پس بايد حيثيت فقدان آن صفات غير حيثيت وجوب وجود باشد ، و اين معنى عين تركيب است و تركيب منافى وجوب وجود است چنان كه سابقا محقق گرديد .
برهان چهارم آنست كه بر تقدير مذكور لازم مىآيد كه واجب الوجود بالذات صاحب ماهيّت باشد زيرا كه فقدان كمالات وجوديه نقصان در وجود و قصور در فعليّت و حصول است ، نقصان وجود مستلزم محدوديت بلكه عين محدوديت اوست ، و محدوديت ملازم ماهيت است چنان كه در لمعات اثبات بساطت حقه محقق گرديد ، و محاليّت لازم نيز در مباحث بتفصيل تمام به حد انكشاف و ظهور رسيد .
تقرير ديگر اين برهان آنست كه هرگاه صفات حقيقيه ، عين ذات واجب الوجود بالذات نباشند لازم مىآيد كه معلول و مجعول باشد . بطلان لازم غنىّ از بيان و مستغنى از بيّنه و برهان است . بيان ملازمه آنست كه بر تقدير مذكور وجود واجب الوجود بالذات محدود مىشود چنان كه گذشت ، و محدوديت وجود كه عبارت از نقصان و قصور آنست ، مقتضاى حقيقت وجود از آن جهت كه حقيقت وجود است نمىتواند شد ، زيرا كه
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٤٨