قسمة " اخرى
بدانكه صفات حقيقيه دو قسمند ، يكى محسوس ، و ديگرى معقول ، و هريك از اين دو قسم عين ذات موصوفند و يا زايدند بر ذات موصوف . مثال اول اتصال امتداديست از براى جسم طبيعى چنان كه در لمعات سابقه گذشت .
مثال دوم سواد است نسبت بجسم طبيعى و ضحك است از براى انسان خارجىّ .
و مثال سوم عاقليّت و معقوليّت ذات است از براى ذوات مجرده .
مثال چهارم عاقليّت نفس انسانى است باعتبار صور عقليّه .
اول و سوم عين ذات موصوفند باقى زايد و در مباحث سابقه محقق گرديد كه دامن ذات ذو الجلال جلّت عظمته از لوث نقايص محسوسات و صفات محسوسات مبرى و منزه و از قصورات مواد و لواحق مواد معرى و مجرد است ، و طايفهء مجسمه ذات اقدس خداوند يگانه را بصفات اجسام و لواحق مواد موصوف ساخته حقيقت مقدس او را از سنخ پستترين موجودات عالم امكان گمان نمودهاند ، و با وجود اين معنى خود را از فرق اسلام و مسلمين ميدانند « خذ لهم اللّه و اخزاهم » .
[ اشاره بمذهب مجسمه و مسلك اشاعره ]
براهين نيّره و حجج عقليّه و شواهد - نقليّه از وجوه متعدده بر بطلان اين رأى سخيف و محاليّت اين مذهب كثيف در مباحث ماضيه مذكور گرديد . و طايفهء اشعريّه صفات حقيقيه و اوصاف كماليه را زايد بر ذات خداوند يگانه ميدانند و ميگويند نسبت آن صفات بذات اقدس نسبت اعراض بموضوعاتست ، و بقدم آن صفات قايلند ، لهذا بثبوت قدماى ثمانيه در عالم وجود رفتهاند ، يكى را واجب الوجود ميدانند ، و باقى را ممكن الوجود ، پس فى الحقيقه اين جماعت صفات كماليّه و اوصاف جماليه واجب الوجود بالذات را از جملهء ممكنات ميدانند ، و اين معنى در حقيقت قول باستكمال واجب الوجود بالذات است بممكنات ، و استجمال خالق بالذات است بمخلوقات ، و اين معنى بغايت مستنكر است در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه علاوه بر اين در لمعات سابقه