مناقشهء ششم آنست كه سابقا بيان نمودم و در مباحث علم واجب الوجود بالذات بذات خود و بساير اشيا نيز بتفصيل مذكور خواهد شد كه علم دو قسم است ، يكى حضورى و ديگرى حصولى ، و هريك منقسم مىشود به دو قسم ، يكى اجمالى ، و ديگرى تفصيلى . و بيان اجمال و تفصيل در علم حضورى و حصولى به زودى گوشزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه خواهد گرديد و محقق خواهد شد كه در علم حضورى اجمالى باشد يا تفصيلى ، لا محالة علم و معلوم بحسب ذات و حقيقت متحد مىباشند و باعتبار مفهوم و عنوان متغاير ، و در علم حصولى نيز علم نسبت بصور عقليّه حضورى و نسبت به صاحب صورت حصولى است ، و ليكن صاحب صورت معلوم بالعرض است ، و به همان علم كه به آن :
صورت عقليّه معلوم بالذات است معلوم است نه بعلم ديگر ، بلكه علم به صورت عقليّه عين علم به صاحب صورتست و تفاوت باعتبار بالذات و بالعرض است ، چنان كه در موجوديّت وجود و ماهيّت محقق گرديد پس در كدام قسم از اقسام علم علم محقق است و معلوم محقق نيست .
و هرگاه بگوئى پس چه معنى دارد كه در بعضى از اخبار از اهل بيت عصمت و ولايت وارد است كه فرمودهاند : « كان عالما اذ لا معلوم و العلم ذاته اذ لا معلوم » ؟
ميگويم اين دو كلام شريف و امثال آنها معنى لطيف غامضى دارد انشاء اللّه تعالى در مباحث علم مبيّن خواهد گرديد و محقق خواهد شد كه در هرمرتبهئى از مراتب كه علم متحقق مىباشد معلوم را نيز بايد در آن مرتبه نحو تحققى باشد ( منتظر باش ) .
پس از اين بيانات ظاهر و منكشف گرديد كه حق حقيق و مقتضاى تحقيق در فرق در ميانهء صفات حقيقيه و اوصاف ذاتيّه و در ميانهء صفات فعليه و اوصاف اضافيه همانست كه در اوايل اين لمعهء الهيه بيان نمودم اگرچه به آن نحو از بيان در كتب الهىّ و كلام نديدم ولى مقتضاى برهان و مستفاد از قواعد ارباب علم و ايقان همان فرق و بيان و همان تميز و تبيان است و اگرچه اين نحو از بسط و تفصيل خروج از وضع اين وجيزه است ولى چون در كتب الهى و كلام منقّح و محقق نديدم و محرر و مقرر نيافتم و آنچه كه مذكور نموده بودند در نظر قاصر خالى از تحصيل و عارى از تحقيق جلوه نمود لازم دانستم كه آنچه مقتضاى برهان و عرفان است بيان نمايم تا حقيقت امر منكشف گردد و از براى طلاب معارف يقينيّه اشتباه نماند ( الحمد للّه و المنّه ) .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٤٥