تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
مناقشاتى كه در شقّ سوم ترديد مذكور خواهد شد در اين صورت نيز وارد است ، زيرا كه معنى علم در معنى عالم معتبر است خواه در مشتقات تركيب ثابت باشد يا نباشد . و هرگاه مراد از عالميّت و قادريّت معنى علم و قدرت باشد ، ميگويم مسلّم نيست كه علم صفت ذات اضافه است ، اگر مسلم باشد كه قدرت صفت ذات اضافه است ، زيرا كه محصّل معنى علم در نزد محصلين از علما ، انكشاف و تميز شىء است خواه از براى خود و يا از براى ديگرى . و بتقرير ديگر حقيقت معنى علم برميگردد بما به الإنكشاف يعنى چيزى كه به آن تميز و انكشاف حاصل آيد و حضور و امتياز متحقق گردد ، خواه جهت انكشاف و منكشف و منكشف لديه شىء واحد باشند بحسب ذات و حقيقت ، چنان كه در علم مجردات بذوات خود ثابت و محقق است ، و به زودى مبيّن و مبرهن خواهد گرديد ، و خواه متعدد باشند چنان كه در علم حصولى باشياى خارجيّه ثابت است ، و خواه جهت انكشاف و منكشف متحد باشند و منكشف لديه مغاير باشد ، چنان كه در علم حضورى باشياء خارجيّه محقق است و خود آن محقق نيز در مبحث علم همان كتاب به اين معنى اعتراف نموده‌اند پس هرگاه علم لا محاله از صفات ذات اضافه باشد در ميانهء شىء و نفس خود متحقق نميتواند شد . و هرگاه بگوئى تغاير اعتبارى در تحقق اضافه كافى است . ميگويم تغاير اعتبارى در علم شىء بذات خود باختلاف عنوان و مفهوم برميگردد و كلام در مصداق و حقيقت علم است و سخن در اين است كه تحقق علم در واقع مستلزم تحقق اضافه است در واقع يا نه ؟ و اعتراف بتغاير مفهومى و بس در حقيقت اعتراف است باينكه در ماهيت و حقيقت علم معتبر نيست اينكه ذات اضافه باشد ، و اشارهء اجماليّه نمودم و بتفصيل تمام در مباحث علم محقق خواهد شد كه علم مساوق وجود است ، پس حكم آن از براى علم ثابت است ، پس از براى علم مراتب و درجات حاصل است و در هرمرتبه از مراتب بخواص و احكام آن مرتبه ، موصوف و در هردرجه از درجات بلوازم و خصايص آن درجه ، متّصف است . پس علم واجب الوجود بالذات ، بذات خود ، واجب الوجود بالذات است ، و علم جواهر مجرده ، بذوات خود . جوهر مجرده است ، و علم بصور عقليّه ، عرض است در نزد جمهور ، و جوهر است بنا بر اتحاد عاقل و معقول ،