تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
شود روزيش دهد ، پس چه فرق شد ميانهء او و عالميّت ؟ جواب گويم كه اين مفهومات را مرجعى نيست به غير از عرف ، و متعارف نيست كه اطلاق رازق كنند مگر بر كسى كه رزق او محقق شده باشد ، همچنانكه متعارف نيست كه اطلاق سخىّ و جواد كنند مگر بر كسى كه سخا و جود او به عمل آمده باشد ، بخلاف عالميّت چه هركه از شأنش علم باشد به اين معنى كه بفعل آمدن او موقوف به هيچ چيز نباشد مگر بتحقق معلوم در عرف او را عالم گويند ، نمىبينى كه اگر كسى را مشكلى در علم نحو باشد گويند عالم بحل اين اشكال فلان نحويست ، و حال آنكه صورت آن اشكال در ذهن آن نحوى درنيامده باشد چه جاى حلّش . و شاهد اينكه گفتم بينائيست ، چه لا محالة بينا گويند كسى را كه بصر صحيح داشته باشد اگرچه هيچ مبصرى پيش او حاضر نباشد . و سرّ اين فرق كه بيان كردم آنست كه مثل رازقيّت و سخا و جود صفات فعل ميباشند ، و صفت فعل آنست كه اغلب از مباشرت و تمرّن كارها بهم رسد ، و بر سبيل ندرت اگر بعضى پيش از مباشرت بحسب فطرت موجود باشد نيز وجود ظاهر و معلوم نشود مگر به مباشرت افعال ، بخلاف صفات حقيقيّه كه صفات ذات ميباشند . و نوعى ديگر از صفات فعل باشد كه از مبادى فعل و يا از توابع و لوازم فعل باشد ، مانند اراده و كراهت و شوق و نفرت ، و حدوث اين قسم نيز در وقت حدوث فعل باشد . تمام شد عين عبارات آن محقق و خالى از مناقشات و اشكالات نيست . مناقشهء اول آنست كه هرگاه مراد از عالميّت و قادريّت مفهوم عالميت و قادريت باشد ميگويم ظاهر است كه عالميت مضايف معلوميّت و قادريت مضايف مقدوريّت است چنان كه علّيّت مضايف معلوليت و رازقيت مضايف مرزوقيت است ، پس قول او كه اضافه در مفهوم آنها معتبر نيست و تحقق آنها موقوف بتحقق مضايف ديگر نيست خالى از تحصيل است ، زيرا كه تحقق تضايف در ميانهء آن دو مفهوم در نزد تصور آنها بديهى و تكافؤ متضايفين در وجود و تحقق در نزد تعقّل معنى تضايف ضرورى است . و هرگاه مراد از مفهوم عالم و قادر باشد ميگويم كه آن دو مفهوم محل كلام نيستند زيرا كه عالم و قادر و امثال آنها از جملهء اسماءاند نه از بابت صفات چنان كه خود آن محقق پيش از اين در بيان فرق در ميانهء اسما و صفات تحقيق كرده است ، علاوه بر اين اكثر