فرق سوم آنست كه صفات ذاتيه متعلق اراده واقع نمىتوانند شد ، مثلا نمىتوان گفت كه اراده كرده است اينكه ربّ و قديم و مالك و عالم باشد ، زيرا كه اين صفات از صفات ذاتند و اراده از صفات فعل است ، و صفات ذات مقدمند بر صفات فعل ، پس چگونه متعلق اراده مىتوانند شد . تمام شد ملخّص كلام آن بزرگوار ، و ظاهر آن كلمات آنست كه مراد از صفات ذات در مقابل صفات فعل صفاتى است كه محل نزاع و مورد خلاف است در ميانهء طايفه اشعريّه و غير ايشان در اينكه عين ذاتند يا زايد بر ذاتند ، بلكه كلام آن بزرگوار در بيان اينكه اراده از صفات فعل است صريح است در اينكه مرادش از صفات ذات صفاتى است كه عين ذاتند در نزد حكما و اماميه و معتزله ، و زايدند بر ذات در نزد اشعريّه ، و نقل آن كلام موجب تطويل و منافى ايجاز است ، رجوع كن و تدبّر كن .
بعد از شناختن اين معنى ميگويم كه كلام آن بزرگوار در تحقيق اين مقام خالى از مناقشات نيست ، از آن جمله اراده را مطلقا از صفات فعل شمردن مخالف برهان محكم البنيان است ، و بعد از اين محقق خواهد شد كه ارادهء واجب الوجود بالذات عين ذات است ، و اين معنى منافات ندارد با آنكه در اين حديث و ساير اخبار وارد است كه اراده حادث و زايد بر ذات خداوند احد است ، زيرا كه محقق خواهد شد كه اراده را مثل علم مراتب و درجات است ، و آنچه كه در اخبار و آثار حكم بحدوث و زيادتى آن فرمودهاند مرتبهء ثانيه است نه مرتبهء اولى ، نمىبينى كه در اخبار از اراده حادثه باحداث تعبير فرمودهاند ، در اصول كافى مروى است كه مخزن علوم ربّانى ابو الحسن « عليه السّلام » به صفوان بن يحيى فرمودند كه : « الإرادة من الخلق الضمير و ما يبدو لهم بعد ذلك من الفعل ، و اما من اللّه فارادته احداثه لا غير ذلك لأنّه لا يروى و لا يهم و لا يتفكّر ، و هذه الصفات منفيّة عنه تعالى و هى صفات الخلق ، فاراداة اللّه الفعل لا غير ذلك يقول له كن فيكون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همة و لا تفكر و لا كيف ، لذلك كما انّه لا كيف له » يعنى : اراده از خلق تفكر و رويّه است و آنچه كه ظاهر مىشود از براى ايشان بعد از رويّه از فعل ، و اما از خداوند عالم پس ارادهء او احداث و ايجاد فعل است نه غير از اين ، زيرا كه او رويّه نميكند و قصد نميكند و تفكّر نميكند ، و اين صفات مسلوبند از
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 235
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٣٥