لمعة " الهيّة " [ تحقيق در آنكه عوارض حقايق وجوديه عين حقايق وجوديهاند بحسب ذات و هويت ]
بدان اى طالب معارف يقينيّه و علوم حقيقيّه كه عوارض حقايق وجوديه از آن جهت كه حقايق وجوديهاند مثل وحدت و تشخّص و علم و قدرت و حيات و اراده و سمع و بصر و امثال آنها عين حقايق وجوديّهاند بحسب ذات و هويت و باعتبار مصداق و انّيّت ، و غير حقايق وجوديهاند باعتبار معنى و مفهوم بلكه عين يكديگرند بحسب ذات و هويت و غير يكديگرند بحسب معنى و مفهوم ، اگرچه اين قانون لطيف و اين اصل شريف از لمعات سابقه و مباحث ماضيه باندك تأملى مستنبط ميتواند شد ، ولى از براى توضيح و تنقيح و از براى تتميم و تكميل ميگويم : ماهيّات اشيا در حد انفس خود به اين صفات و نعوت موصوف نيستند ، زيرا كه ماهيّات در حدّ انفس خود نيستند مگر آن ماهيّات ، همچنانكه نسبت ماهيات بوجود و عدم مساوى است نسبت آنها بهمهء عوارض وجوديّه و اوصاف و نعوت وجود نيز مساوى است ، و الا - لازم مىآيد كه ماهيت مقتضى موجوديت و يا اوصاف مذكوره از لوازم ماهيات باشند ، دوم خلاف فرض است و بطلان اول باستيفاى تمام در مسألهء عينيّت وجود در واجب الوجود بالذات گذشت ، پس هرگاه حقايق وجوديّه در حد انفس خود و در مرتبهء ذات خويش به اين نعوت و اوصاف موصوف نباشند لا محالة باعتبار ضميمهئى از ضمايم به اين صفات و نعوت موصوف خواهند بود ، و آن ضميمه خالى از ماهيّت و عدم و وجود نمىتواند شد ، اول و دوم باطلند زيرا كه سابقا مذكور گرديد كه حيثيّات تقييديّه باعتبارى بحيثيات تعليليّه برميگردند و الا وجود و عدم آن قيود مساوى خواهد بود ، پس لازم مىآيد كه ماهيّت ، يا عدم ، مقتضى اوصاف وجوديّه باشند ، و لازم باطل است زيرا كه اقتضاى ماهيّت و عدم امور وجوديه و نعوت كماليّه را غير معقول است
« ذات نايافته از هستىبخش * - كى تواند كه شود هستىبخش » .
و هرگاه بگوئى : چه مىشود كه انضمام و تقييد مقتضى باشند ؟
ميگويم : اولا ، انضمام نيز مفهومى از مفاهيم و ماهيّتى از ماهيات است پس حكم