تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و عنوان و حكايت باشد از براى آن ، و بعبارت ديگر صفت عبارت است از معنى ناعتىّ - كه ثبوت فى نفسه‌اش عين ثبوت از براى موصوف باشد . خواه ثبوت فى نفسه آن عين ثبوت موصوف باشد و خواه غير آن باشد . و تعريف صفت باينگونه عبارات مختلفه در كتب متداوله فن الهى و كلام به نظر قاصر اين فقير نرسيده است ولى مقتضاى كلمات محققين از حكما و متكلمين اين است كه مذكور نمودم .

لمعة " الهيّة " [ بيان وجوه فرق بين حمل اولى ذاتى و حمل شايع عرضى و تقرير معناى اين دو ]

بدانكه عينيّت و اتحاد يا بحسب معنى و مفهوم است ، مثل اتحاد واحد با محدود ؛ نمىبينى كه معنى انسان كه محدود است عين معنى حيوان ناطق است ، اول محدود است دوم حدّ ، و تفاوت نيست در ميانهء آنها مگر باجمال و تفصيل در نزد ملاحظه‌ئى از عقل و التفات از ذهن ، و اين نحو از اتحاد مفاد حمل اولى ذاتى است و آن ، عبارت است از حكم باينكه معنى موضوع بعينه معنى محمول است و تغاير نيست مگر به مجرد اعتبار وصف موضوعيت و محموليت ، مثل انسان انسان است ، و انسان حيوان ناطق است ، و اين حمل را اولى ميگويند به جهت اينكه اولى الصدق است و اولى الكذب است ، زيرا كه هرمعنى بر نفس خود به اين حمل صادق است و بر معنى ديگر كاذب ، و ذاتى ميگويند به جهت اينكه در ذاتيّات جاريست و يا اتحاد و عينيّت بحسب مصداق و وجود و باعتبار ذات و هويت است ، مثل اتحاد معنى حيوان با معنى ناطق در وجود خارجى ، و مثل اتحاد معنى حيوان با معنى كليّت و جنسيّت در وجود عقلىّ ، و اين قسم اتحاد و عينيت مفاد حمل شايع صناعى است ، و آن عبارتست از حكم باتحاد و عينيت دو معنى متغاير بحسب مفهوم در مصداق و وجود ، خواه اتحاد اتحاد ذاتى باشد مثل حمل ذات و ذاتيّات شىء بر آن شىء ، و خواه عرضى باشد مثل حمل عرضيّات شىء بر آن شىء ، مثال اول زيد انسان است و انسان ناطق است و ناطق حيوان است و مثال دوم انسان ضاحك است ، و امثال آن ، در هردو صورت اتحاد در وجود و هويّت است ليكن در صورت اول وجود موضوع در حد نفس خود بعينه وجود محمولست ، و در صورت دوم وجود انسان مثلا