آن حكم ساير ماهيات و مفهومات است ، علاوه بر اين انضمام اعتبارى صرف و انتزاعى صرف است چگونه مقتضى امور وجوديه و اوصاف كماليه ميتواند شد ، علاوه بر اينها هرگاه ماهيّت يا انضمام ماهيت را مدخليّت در تحقق نعوت مذكوره باشد ، لازم مىآيد كه در واجب الوجود بالذات متحقق نباشد ، ليكن لازم باطل است - زيرا كه همهء اوصاف مذكوره در واجب الوجود بالذات متحققند ؛ بعضى در مباحث سابقه محقق گرديد و ديگر در مباحث مستقبله محقق خواهد شد .
و شقّ سوم مستلزم مدعاست ، و الا دور يا تسلسل ثابت مىشود . و اگر كسى بگويد كه : همينقدر مثبت مدعى نيست زيرا كه مدعا اين است كه همهء اين اوصاف در همهء وجودات عينيّت دارند .
ميگويم : سابقا محقق گرديد كه در ميانهء حقايق وجوديه تخالف نوعى متحقق نميتواند شد ، بلكه تفاوت در ميانهء آنها بشدت و ضعف و بغنا و فقر است پس هرحكمى كه از براى حقيقتى از حقايق وجوديّه از آن جهت كه حقايق وجوديهاند ثابت باشد در همهء حقايق وجوديّه نيز متحقق ميگردد و ليكن بشدت و ضعف و به تمام و نقص و بغنا فقر . مثلا علم در اقواى وجودات ، اقواى علوم است و در اضعف وجودات ، اضعف علوم است ، و همچنين حيات تامّ است در وجودات تامه و ناقص است در وجودات ناقصه ، و على هذا القياس .
تفريع " عرشىّ "
از اينجا ظاهر و منكشف ميگردد در نزد ارباب بصيرت و اصحاب فطنت كه ماء حيات و زندگانى در همهء موجودات جارى و نور علم و دانائى در مبدعات و كاينات سارى است لهذا سفليّات طالب علويّات و كاينات طالب مبدعات و همه بحسب جبلّت و فطرت طالب خير اقصى و مبدأ اعلى ميباشند
« ساريست سر عشق در اعيان بالدوام * - كالبدر فى الدجيّة و الشمس فى الظلام »
و مبنى بر اين معنى است قول قائل « لو لا عشق العالى لا نطمس السافل »
« أَلا إِلَى اللَّهِ
« 1 »
تَصِيرُ الْأُمُورُ ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ
« 2 »
راجِعُونَ » .
هامش
( 1 ) - س 42 ى 53 .
( 2 ) - س 2 ى 151 .