در حد نفس خود وجود ضاحك نيست ، و الا لازم مىآيد كه انسان منفاك از ضاحكيّت نباشد ، از اين جهت است كه اول را ذاتى ميگويند و دوم را عرضى ، و هردو را در مقابل حمل اولى ، عرضى ميگويند ، و بمقايسه معلوم مىشود كه غيريّت نيز دو قسم است يكى غيريّت بحسب معنى و مفهوم و ديگرى غيريّت بحسب وجود و مصداق .
دقيقة " الهيّة "
بدانكه بعضى از معانى بحمل اولى ذاتى بر نفس خود صادق است و بحمل صناعى متعارفى صادق نيست ، مثل معنى جزئىّ كه بحمل اولى جزئى است و بحمل صناعى جزئى نيست بلكه كلى است ، و مثل حرف كه بحمل اولى حرف است و بحمل صناعى حرف نيست بلكه اسم است ، و مثلا لا شىء كه بحمل اولى لا شىء است و بحمل صناعى شىء است ، زيرا كه در ذهن موجود است و شيئيّت مساوق وجود است ، و بر اين قياس معنى انسان انسان است بحمل اولى و انسان نيست بحمل صناعى زيرا كه آثار انسانيّت بوجود انسانى مترتّب است نه بماهيّت انسان ، و بعضى از معانى بهردو حمل بر نفس خود صادق ميشوند مثل معنى شىء كه بر نفس خود بحمل اولى صادق است ، و آن ظاهر است و بحمل صناعى نيز صادق است ، زيرا كه معنى شىء مخبر عنه است و هرمعنى از معانى مستقلّه صلاحيّت مخبر عنه بودن دارند ، و همچنين است معانى ممكن و مفهوم و موجود و امثال آنها ، اخذ كن اين دقيقه را كه غفلت از او موجب بسى اغلاط و مفاسد است چنان كه ببعضى از آنها در مباحث مستقلّه اشاره خواهم نمود .
لمعة " الهيّة " [ اشاره به آنكه در صدق مشتقات قيام مبدأ معتبر نميباشد ]
بدانكه صدق مشتقات بر اشياء موقوف بر قيام مبدأ نيست ، و اينكه مىبينى كه صدق اسود و ضاحك و امثال آنها بر جسم و انسان و غير آنها مبنى بر قيام و زيادتى مبدأ است از جهت خصوصيّت موارد است نه از اين جهت است كه در معانى مشتقات ذاتى و مبدئى معتبر است ، و تحقيق اين معنى در اثبات اصالت وجود باستيفاى تمام مذكور گرديد و از براى تذكار و استبصار اعاده نمودم .