معنى خلاف فرض است ، و إله عالم « جلّ اسمه » منزّهست بالكليه از احتياج و حدوث ، و نيز نفس ناطقه حاصل مىشود از او و بدن نوع طبيعى و در ميانهء آنها تركيب اتحادى متحقق مىباشد و هرچيزىكه مركّب مىباشد از او و غير او شىء ديگر پس لا محالة در ميانهء آنها تعلقى و ارتباطى متحقق مىشود كه موجب تأثّر و انفعال هريك مىباشد از ديگرى و متأثّر از شىء لا محالة از براى آن قصورى ثابت است و بضميمهئى محتاج است كه تكميل كند و متحصّل گرداند او را ، و واجب الوجود تام الوجود و فوق التمام است ، پس بلند است ذات منزّه او از اينكه تامّ و كامل گرداند او را چيزى . پس ثابت شد اينكه مناسب نيست او را با اينكه نسبت دورترين اوصاف شىء است از ذات او زيرا كه باعتبار امر خارج از ذات ثابت مىشود پس واجب الوجود برىء الذات است از اشياء از جهت ذات و از جهت صفت و از جهت نسبت با اينكه خالى نيست از او ذرهئى از ذرات و غايب نيست از او چيزى در زمينها و آسمانها . تمام شد ترجمهء كلام آن محقق اخذ كن آنچه را كه در تحقيق اين مسألهء شريفه غامضه در اين رسالهء وجيزه برشتهء تقرير كشيدم و غنيمت شمار زيرا كه به اين بسط و تفصيل و به اين تدقيق و تحقيق در كتب الهى و كلام نخواهى يافت و حال آنكه نسبت آنچه كه بسلك تحرير آوردم در جنب آنچه كه باقى ماند نسبت نقص بكمال و نسبت قطره بدرياست ، و بدان كه نسبت تحقيقات اين فقير در امثال اينگونه مسائل غامضه كه فحول علماء و متبحّرين در فهم آنها بعجز اعتراف نمودهاند نسبت كلافهء آن پيرزن است در خريدارى آن گوهر گرانبهاى يوسف مصرى و الا اين فقير كجا و امثال اينگونه مسائل غامضه كجا و نعم ما قيل :
حوض با دريا اگر پهلو زند * خويش را از بيخ هستى بركند
فصل نهم در اثبات توحيد بمعنى پنجم است
و آن اين است كه جميع صفات حقيقيّه و اوصاف كماليّه عين يكديگر و عين ذات واجب الوجود بالذاتند و تحقيق آن كما ينبغى و على ما ينبغى موقوف است بتمهيد مقدماتى و تحقيق لمعاتى :