[ بيان آنكه عوارض وجود دو قسمند و تقرير اينكه حق در اوصاف كليهء وجود مشارك نمىباشد ]
اما مطلب دوم پس ميگويم در تحقيق آن ، كه : اوصاف عامه و نعوت كليّه كه عارض موجود من حيث انّه موجود ميشوند دو طايفهاند ، يكطايفه منافى وجوب وجودند مثل حدوث و معلوليّت و كثرت و ماهيت و كليت و امثال آنها ، و بعضى از اقسام عليت مثل عليّت صوريه و ماديه ، و بعضى از اقسام وحدت مثل وحدت جنسى و وحدت نوعى و وحدت اتصالى و وحدت عددى ، و همهء اقسام وحدت غير حقيقيه و عدم مشاركت و اتحاد واجب الوجود بالذات با اشيا در اين قسم از معانى و اوصاف نهايت وضوح و انكشاف دارد .
و اما طايفه ديگر كه منافى وجوب وجود نيستند مثل وجود و علم و قدرت و حيات و اراده و سمع و بصر و تكلّم و عليت و قدم و امثال آنها پس ميگويم در بيان آن ، كه در مباحث سابقه محقق گرديد كه حقيقت واجب الوجود بالذات وجود صرف و صرف وجود است و تام بلكه فوق التمام است در شدت و قوت وجود و كمالات وجود غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است بعدهء غير متناهى ، و نيز محقق گرديد كه ماهيات ممكنات در حد انفس خود از موجوديّت عارى و از كمالات موجوديت خاليند ، و نيز منكشف گرديد كه وجودات امكانيه حقايق تعلقيّه و حيثيات ارتباطيهاند هالكات الذوات و قاصر الانيّاتند ناقصات الحصولات فانيات الهويّاتند ؛ نسبت آنها بمفيض خود نسبت ضعف بشدت و نسبت نقص بكمال و نسبت فقر بغنا و نسبت سايه به شخص است ، چه مناسبت با شدت است ضعف را چه مشاركت با كمال است نقص را چه اتحاد با غنا است فقر را ، پس چگونه اشتراك در ميانهء نقص و كمال و مناسبت در ميانهء فقر محض و غناى محض و اتحاد در ميانهء تامّ صرف و قاصر صرف متصور ميتواند شد ، پس نسبت حقايق امكانيه و وجودات تعلقيّه بحقيقت وجود صرف ، نسبت نيستى بهستى است ؛ به اين معنى كه هرگاه او وجود است پس اينها در جنب او در منزلهء عدمند ، و هرگاه او شىء است پس اينها در نزد او لا شىءاند ، و بر اين قياس است ساير نعوت كليّه و اوصاف كماليه
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » ،
- ليس فى الدار غيره ديار - و در بعضى از ادعيهء مأثوره كه از مشكات ولايت و معدن عصمت وارد است به اين لطيفهء الهيه