نيست ، زيرا كه از جملهء انواع او عليّت و معلوليّت است و هرشىء يا علت است و يا معلول ، و يا باعتبارى علت است و باعتبار ديگر معلول ، و ليكن از بعضى از انواع او خلوّ جايز است مثل ابوّت و بنوّت و اخوّت ، و اخوت و ظرفيت و مظروفيت و امثال آنها ، ولى آنچه از انواع آنكه عارض همهء اشيا مىشود حكمش حكم اوصاف عامه و نعوت كليّه است كه عارض موجود من حيث انّه موجود ميشوند ، و در مطلب دوم مذكور خواهد شد . علاوه بر اين عروض عليت از براى علت بالذات و عروض معلوليّت از براى معلول بالذات عروض حقيقى و قيام او واقعى نيست ، چنان كه عروض مفهوم وجود از براى حقايق وجوديه و عروض مفهوم تشخّص از براى حقايق شخصيّه ، عروض حقيقى و قيام او واقعى نيست ، و اين معنى بعد از ملاحظهء لمعات سابقه در نهايت ظهور و انكشاف است ، و علاوه بر اين در تحقيق صفات اضافيّه محقق خواهد شد كه همهء صفات اضافيه بقيّوميت مطلقه برميگردند و قيوميت مطلقه بفيض اطلاقى و رحمت واسعه و مشيّت ثانيه برميگردد و قيام رحمت واسعه و مشيت ثانيه بقيوم مطلق قيام عنه است يعنى قيام صدورى است نه قيام فيه است يعنى قيام عروضى ، متفطن باش كه بسيار دقيق المسلك است . پس محقق گرديد كه واجب الوجود بالذات جل اسمه مجانس نيست با شيئى از اشيا در مقولات عاليه و اجناس متوسطه و سافله و مماثل نيست با موجودى از موجودات در انواع عاليه و انواع متوسطه و سافله و در فصول بعيده و قريبه و در لوازم و عوارض آن اجناس و انواع و اصناف آنها و اشخاص آنها پس مشارك نيست با آنها در جوهريّت و عرضيّت و مشابه نيست با آنها در كيفيت و مساوى نيست با آنها در كميّت و مناسب نيست با آنها در اضافت و مطابق نيست با آنها در اوضاع جسمانيّه و مشارك نيست با آنها در ازمنه و امكنه و متحد نيست با آنها در هيآت انتقاليّه و تأثيرات تجدديه و تأثرات انفعاليّه ، و اگرچه اين مطالب از تأمل در لمعات سابقه و مباحث ماضيه از براى صاحب بصيرت ظاهر و منكشف ميگردد ، ولى چون كتب الهى و كلام از اين تفصيلات و بيانات خالى است و غايت تنزيه و تقديس ذات واجب الوجود بالذات از صفات ممكنات و از سمات مخلوقات قرهء عين معرفت و ثمرهء شجرهء حكمت ، و غايت بالذات خليقت است . از براى توضيح و تنقيح تتميم و تكميل بقدرى كه لايق اين وجيزه است كميت قلم را مطلق العنان نمودم و رشتهء سخن را دراز كشيدم تا فيضش عامّ و نفعش تامّ باشد
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢١٨