[ بيان اقسام مقولات عرضى از كم و كيف و اين و متى و وضع و فعل و انفعال و . . . ]
و اما بيان امتناع معروضيّت واجب الوجود بالذات از براى مقولات اعراض و انواع آنها و اصناف آنها و اشخاص آنها ، پس ميگويم : مقولات عاليهء عرض كه عبارت از اجناس عاليهاند نه مقولهاند :
اول كمّ است ، و آن عرضى است كه قبول كند قسمت را لذاته و آن ، منقسم مىشود اولا بمنفصل و متصل ، اول عدد است ، دوم يا قار الأجزاست ، يعنى اجزاى آن ، در وجود مجتمع ميشوند ، و يا قارّ الأجزاء نيست .
دوم زمان است ، اول را مقدار ميگويند ، و آن يا قبول مىكند قسمت را در هرسه جهت ، و يا در دو جهت و يا در يك جهت ،
اول جسم تعليمى است ، دوم سطح است ، سوم خط . مخفى نماناد كه عروض كمّ مستلزم تعدد و يا موجب انقسام و تغيّر است در ذات معروض و انقسام و تغيّر ، مستلزم قوه و امكان است چنان كه در مباحث سابقه محقق گرديد ، و قوه و امكان و تعدد و تكثّر منافى وجوب وجودند ( متفطن باش ) .
دوم كيفيت است ، و آن عرضى است كه تقاضا نكند قسمت را و نسبت را لذاته ، و آن منقسم مىشود اولا بكيفيّات محسوسه و كيفيات استعداديه و كيفيات مختصّه بكميات و كيفيات نفسانيّه ، سه قسم اول از عوارض اجسامند و در مسألهء اثبات عينيت صفات محقق خواهد شد كه صفات حقيقيّه عين ذات واجب الوجودند . پس صفات حقيقيهء او از سنخ كيفيات نخواهد بود ، پس واجب الوجود بالذات كيف ندارد ، و معروض هيچ قسمى از اقسام كيف نميتواند شد . و بسوى اين معنى اشاره است آنچه كه از مشكات ولايت وارد است : « كيف اصف ربّى بالكيف و الكيف مخلوق له ، و اللّه لا يوصف بخلقه » يعنى چگونه وصف ميكنم پروردگار خود را بكيف ، و حال آنكه كيف آفريدهء اوست و خداوند عالم موصوف نمىتواند شد بخلق خود .
مقولهء سوم ، اين است و آن ، هيئتى است كه حاصل مىشود از براى شىء بسبب بودن شىء در مكان ، و يا عبارتست از نسبت شىء به مكان ، و ظاهر است كه اين معنى از خواص اجسام است ، و واجب الوجود از جسميّت معرّى است .