تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
دقت و غموض نيست . و جماعتى از متكلمين را مذهب آنست كه جعل تركيبى بالذات در ميانهء ماهيت و نفس او متحقق است به اين معنى كه متعلق جعل اولا و بالذات گردانيدن آن ماهيّت است آن ماهيت نه نفس ماهيت و نه نفس وجود و نه اتصاف ماهيّت بوجود چنان كه ظاهر كلمات نقلهء مقالات ايشان است ، و صاحب شوارق به اين معنى تصريح كرده است ، و اين مذهب نيز سخيفترين مذاهب و آراء است زيرا كه از بيّناتست كه ما بالغير بزوال آن غير زايل مىشود ، پس هرگاه متعلق جعل بالذات ثبوت انسانيت از براى انسان باشد مثلا لازم مىآيد كه در نزد زوال آن غير انسانيت از انسان زايل شود و اين معنى سلب شىء از نفس است و آن ، بديهى الاستحاله و ضرورىّ البطلان است . و كلام شارح قوشجى كه امتناع سلب شىء از نفس مسلم نيست زيرا كه معدوم خارجى از نفس خود مسلوب است به اين معنى كه انسان معدوم انسان نيست ، پس هرگاه علت مرتفع گردد مطلقا يا در بعضى از اوقات انسانيّت نيز از خارج مرتفع مىشود مطلقا يا در بعضى از اوقات ، پس صادق مىشود سالبهء خارجيّه بانتفاى موضوع از خارج ، مردود است باينكه هرگاه متعلق جعل ثبوت انسانيت از براى انسان باشد ، بايد نفس انسان درحد نفس خود ثابت و متقرر باشد تا انسانيت از براى او ثابت شود و الا فرق در ميانهء جعل نفس انسان و جعل انسانيت انسان متحقق نخواهد بود . و ديگر اينكه بيان نمودم كه مفاد جعل تركيبى مفاد هليّت مركّبه است و مفاد هليت مركبه ثبوت شىء از براى شىء است و ثبوت شىء از براى شىء فرع ثبوت مثبت له است ، پس بايد نفس انسان ثابت باشد تا انسانيت از براى او ثابت شود ، و بارتفاع علت آنچه كه از علت مستفاد است مرتفع مىشود نه نفس انسان . و گويا شارح فاضل به اين دقيقه برنخورده است و امثال اين غرائب از امثال او عجب نيست . و صاحب اسفار اربعه در جواب اين ايراد فرموده است كه نفى انسان يعنى انسان ، انسان نيست قضيّه‌ئى از قضايا است ، و ناچار است در هرقضيه‌ئى از تقرر موضوع در نزد حكم ، پس شىء واحد ثابت و منفى مىشود و متقرّر و غير متقرر مىباشد . ( تمام شد ترجمهء كلام آن محقق ) بيانش آنست كه در جميع قضايا ، موجبه بوده باشند يا سالبه ، نحو تقررى بايد از براى موضوع ثابت باشد اگرچه آن نحو تقرر در ذهن باشد ، و الا ايجاب و سلب متصور نميباشد ، و همين‌قدر در اين مقام كافى است ، زيرا كه در لمعات اثبات