تمثيل " و تنظير "
نظير جعل بسيطى و جعل تركيبى بحسب وجود ظلى و ثبوت ذهنى تصور و تصديق است ، زيرا كه تصور بنفس شىء متعلق مىشود و تصديق به ثبوت رابطى تعلق ميگيرد ، و اثر اول حصول نفس شىء است در ذهن ، و اثر دوم ثبوت شىء از براى شىء است در عقل .
بدانكه اين تحقيق شريف و اين تدقيق لطيف از صدر محققين است در امور عامهء اسفار اربعه .
قسمة " اخرى [ بيان آنكه مجعول بالذات و معلول بالذات جهت و حيثيتى جدا از مجعوليت ندارد ]
مجعول منقسم مىشود به دو قسم ، يكى بالذات و ديگرى بالعرض .
اول آنست كه بنفس خود به جاعل و علت خود مرتبط باشد و در ارتباط و تعلق واسطه نخواهد . و بعبارت ديگر و تقرير واضحتر ، مجعول بالذات آن است كه حيثيت ذاتش عين حيثيت تعلق و ارتباط باشد به اين معنى كه مفهوم مجعوليت و معنى صادريّت از حاق ذاتش و نفس حقيقتش منتزع شود و در حد نفس خود و در مرتبهء ذات خويش مصداق و محكوم عليه معنى مجعول و مفهوم صادر باشد و در مصداقيّت و منشأيّت انتزاع بضميمهئى از ضمايم و واسطهئى از وسايط اگرچه آن ضمايم و وسايط اعتباريه و تعمّليّه باشد محتاج نباشد ، پس مرتبط بالذات و مجعول بالذات - به اين معنى حيثيت ذاتش حيثيت ارتباطيّه و جهت حقيقتش حقيقت تعلّقيّه بلكه نفس ارتباط و تعلق مىباشد چنان كه موجود بالذات حيثيت ذاتش عين حيثيت موجوديت و وجود است ، و متصل بالذات حيثيت ذاتش عين حيثيت ممتديّت و امتداد است ، زيرا كه هرگاه تعلق و ارتباط زايد باشند بر ذات مرتبط بالذات و متعلق بالذات به اين معنى كه از حاقّ ذات و بدون ضميمه منتزع نشوند متأخر ميباشند در تحقق و لا حق ميباشند در وجود ، زيرا كه مرتبهء وجود معروض مقدم است بر مرتبه وجود عارض ، و از جملهء مسلّمات بلكه بديهيّات است كه ثبوت شىء از براى شىء فرع ثبوت مثبت له است ،