نيز باعتبار وجود عنوانات است در مدارك عقليه و مشاعر ادراكيّه ، و به اين اعتبار مندفع ميگردد تناقضى كه در قضيهء معدوم مطلق ممتنع است حكمكردن بر آن و در قضيهء مجهول مطلق خبر داده نميشود از آن ، متوهم مىشود به جهت اينكه همين حكم نيز حكمى از احكام و خبرى از اخبار است . خلاصه اين مقدمه از اجلاى بديهيّات و از اوايل ضروريّات است
« ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش » .
لمعة " الهيّة "
بدانكه شيئى از اشيا و ممكنى از ممكنات تا واجب نشود موجود نميشود و تا همهء انحاء عدم آن منسّد و ممتنع نگردد واجب نميتواند شد و هردو دعوى در لمعات اثبات واجب الوجودند بالذات جلّ اسمه محقق و مبرهن گرديدند و در همان لمعات نيز محقق گرديد كه ممكن از آن جهت كه ممكن است منشأ وجوب وجود و مبدأ انسداد و امتناع عدم شيئى از اشيا نميتواند شد .
لمعة " الهيّة " [ تحقيق در آنكه مجعول بالذات بجعل بسيط حقايق وجوديهاند نه ماهيات ]
بدانكه مجعول بالذات حقايق عينيه و مصداقات خارجيّه وجود است نه انواع ماهيّات و اجناس ممكنات ، اگرچه از براى ارباب بصيرت و اصحاب فطنت آنچه كه در مباحث سابقه و لمعات سالفه گذشته است در تحقيق اين اصل شريف و اين قانون لطيف كافى و وافى است ، ولى چون اين لمعه الهيه ، اصل اصيلى است از اصول الهيه و ركن ركينى است از قواعد عقليّه و تحقيق و انكشاف بسى از مسائل ربوبيّه و معارف يقينيه كما ينبغى و على ما ينبغى بر آن مبتنى و موقوف است لازم دانستم كه در تحقيق آن جدّ و اجتهاد را بغايت رسانم و محل دعوى و مورد نزاع را بيان نمايم و بقدرى كه لايق اين وجيزه است ايراد ادلّه و براهين نمايم تا نفعش عام و خيرش تام باشد . پس ميگويم ، كشف نقاب اختفا از چهرهء شاهد اين مدعى موقوف است بر تمهيد دو مقدمه :
مقدمهء اولى آنست كه جعل و تأثير منقسم مىشود به بسيطى و تركيبى ، اول عبارت