است از افاضهء نفس شىء و افادهء ذات آن شىء بدون ملاحظهء چيزى ديگر ، و تحقق شىء آخر . و جعل به اين معنى مفاد - جعل الشىء - بمعنى خلقت است ، يعنى آفريد آن را و بسوى اين نحو از جعل اشاره است كلام خداوند احد
« جَعَلَ الظُّلُماتِ ( 1 ) وَ النُّورَ »
و مبنى بر اين جعل است كلام مخزن علوم ربّانى صادق آل محمد « عليهم السّلام » - خلق اللّه المشيّة بنفسها - يعنى آفريد خداوند عالم بنفس مشيت را و لسان بعضى از عرفاى شعراى فرس به اين معنى ناطق است :
گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا ميكرد
دوم عبارتست از گردانيدن شىء ، شىء ديگر ، و جعل به اين معنى مفاد « جعل الشىء شيئا - بمعنى صيّره » است يعنى گردانيد آن را مثلا كاتب يا سياه يا غير آنها ، پس اثرى كه مترتب مىشود بر جعل بمعنى اول مجرد ذات آن شىء و نفس آن شىء است ، خواه وجود باشد و خواه ماهيّت . و اثرى كه مترتب مىشود بر جعل بمعنى دوم مفاد هليّت مركّبه است و آن ، عبارت از ثبوت شىء از براى شىء است نه اين است كه مفهوم اتصاف و معنى نسبت مجعول است « حاشا و كلّا » زيرا كه مفهوم نسبت اتحاديه و معنى اتّصاف منظور بالتبع و ملحوظ بالعرضند و بعنوان آليّت و مرآتيّت ملحوظند و از براى ملاحظه محكوم عليه و محكوم به مقصودند ، پس از جمله معانى حرفيه و مفهومات غير مستقلّه ميباشند و در اين نظر صلاحيت محكوم عليه و محكوم به بودن ندارند . بلى اگر متصور باشند باينكه معنائى از معانى و مفهومى از مفهومات و ماهيّتى از ماهيّاتند ، حكم آنها مثل حكم ساير ماهيات خواهد بود ، و داخل در محل نزاع و مورد خلاف خواهند بود چنان كه مفهوم امكان و دو قسم آن گاهى بعنوان آليّت و مرآتيّت ملحوظ ميشوند و در اين نظر موضوع حكمى از احكام و موصوف وصفى از اوصاف نمىتوانند شد .
و گاهى بعنوان استقلال ملحوظ ميشوند و بنحو استبداد و انفراد منظور ميگردند و در اين صورت حكم آنها حكم ماهيّات مستقله و معانى اسميه خواهد بود .