و امثال آن ، در شأن ايشان وارد است ، و باقى بطون از جملهء اسرار الهيّه و مكنونات غيبيّه و رموزات مخفيّه است « لا يعلمها الا اللّه و الراسخون فى العلم » .
[ اشاره به آنكه كلام اهل عصمت را ظهرى و بطنى و حدى و مطلعى و بطن آن را نيز بطونى است ]
و از ابو حمزهء ثمالى مرويست كه گفت شنيدم از باقر علوم اولين و آخرين ابى جعفر محمد بن على بن الحسين « عليهما السّلام » كه فرمود : « كلا منا صعب مستصعب ، لا يحتمله الا ملك مقرّب او نبىّ مرسل او مؤمن امتحن اللّه قلبه بالإيمان ، ثم قال : يا ابا حمزة ، الست تعلم انّ من الملائكة مقرّبا و غير مقرّب ، و من النبيين مرسلا و غير مرسل ، و من المؤمنين ممتحنا و غير ممتحن ؟ قال : قلت بلى ؟ قال الا ترى صعوبة امرنا ، انّ اللّه تعالى اختار له من الملائكة المقرّب و من النبيّين المرسل و من المؤمنين الممتحن »
يعنى معنى كلام بغايت مشكل و صعب است ، برنميدارد آن را ، يعنى نميداند و متحمل نميشود آن را مگر ملك مقرّب و يا پيغمبر مرسل و يا مؤمنى كه امتحان كرده است خداوند عالم ، دل او را از براى ايمان . بعد از آن فرمودند : اى ابا حمزه ، آيا نميدانى كه بتحقيق از ملائكه مقرّب و غير مقرب است و از پيغمبران مرسل و غير مرسل است و از مؤمنين امتحان كرده شد و غير امتحان كرده شده است ، گفت ابو حمزه كه گفتم : بلى ، فرمودند كه آيا نمىبينى صعوبت امر ما را كه خداوند عالم اختيار كرده است از براى او از ملائكه مقرب را و از پيغمبران مرسل را و از مؤمنان امتحان كرده شده را .
و اخبار و آثار در اين معنى از ائمهء اطهار « عليهم صلوات اللّه ما تعاقب الليل و النهار » از شماره بيرون و از زياده افزون است ، و فصلى مشبع ، از آن اخبار را محقق كامل و مدقّق فاضل قاضى سعيد قمى « رضوان اللّه عليه » در اول شرح حديث - غمامه - كه بحديث بساط مشهور است نقل نموده است و اين كلام از باب الكلام يجرّ الى الكلام است و از جمل معترضه و واردات قلبيّه است و نعم ما قيل : « فيل را ياد آمد از هندوستان » و الا ما نحن فيه از اين باب نيست ، بلكه در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه از جمله بديهيّات و فطريّات است لهذا در نزد افهام جمهور نيز از مشهورات و مسلمات است عجز و ناتوانى ايشان در تقرير و تحرير آن از جهت قصور و نقصان است علاوه بر اين با تذكّر لمعات سابقه اين معنى محقق و مبرهن و در مرتبه مشاهده و عيان است .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١٨٤