تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
و غير آنها . و مراد آن فيلسوف اين است كه ارض حسّى مادى و هواى حسّى مادى ، و غير آنها منحصرند به آنچه كه در تحت اين فلك قمرند و هرچه از افلاك موجودند ، بنحو محيط و محاطند و بنهج حاوى و محويّند ، و افلاك ديگر موجود نيستند كه با اين افلاك متقاطع باشند در نقطه‌ئى از نقاط ، و الا آن فيلسوف از براى جميع انواع جسمانيّه از فلكيّات و عنصريّات ارباب عقليه قايلند و هريك را باسم آن نوع مسمّى گردانيده است ، مثلا ارض حسى مادى قايل است و ارض عقلى ، و انسان حسى مادى قايل است و انسان عقلى ، و بر اين قياس در ساير انواع جسمانيّه ، و ميگويد : فرد حسى با فرد عقلى در تحت يك نوع داخلند ، و ليكن يكى مجرد است و ديگرى مادى ، و يكى صنم است و ديگرى مربّى آن صنم . خلاصهء كلام آنكه از براى هرنوع ، سه مرتبه از وجود ثابت كرده است ، وجود طبيعى حسى ، و وجود برزخى - مثالى ، و وجود عقلى نورى ، و آن ارباب عقليه را مثل افلاطونيّه و ارباب انواع ميگويند ، براهين هردو دعوى دقيق المسلك و طويل المقدماتند ، و اين وجيزه را گنجايش ذكر آنها نيست ، و در كتب شيخ اشراق و صدر محقّقين مذكورند . و آن فيلسوف بعد از اقامهء برهان بر اين دعوى اثبات كرده است كه اين عالم واحد بوحدت طبيعى و متشخّص بتشخّص وحدانى است و فرموده است كه صانع و مدبّر او نيز بايد واحد باشد و الا توارد علل مستقلّه بر معلول واحد شخصى ثابت مىشود متفطن باش . مقدمهء هشتم آنست كه جهت تمايز و افتراق در ميانهء موجودات از آن جهت كه موجوداتند بايد امرى وجودى باشد ، زيرا كه اعدام از آن جهت كه اعدامند و معدومات از آن جهت كه معدوماتند ، متمايز نيستند ، چگونه موجب تمايز در ميانهء اشياء موجوده مىتوانند شد ؟ و اين معنى سابقا مذكور شد .

[ بيان برهان بر وحدت حق از حديث فرجه با بسط و تحقيقى كافى و تمام و بيان معناى زنديق ]

مقدمهء نهم آنست كه در صحاح گفته است كه : زنديق طايفه‌ئى از ثنويّه را ميگويند و جمع آن زنادقه است ، ميگويند « تزندق » يعنى زنديق شد ، و اسم مصدر آن - زندقه - است ، و « ليث » گفته است كه « زندقه » ايمان نياوردن است بآخرت و بوحدانيت خالق . و « تغلب » گفته است معنى زنديق ملحد و دهرى است ، يعنى كسى كه