تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
معنى اشاره فرموده‌اند بكلام معجز نظام خود « للعجز الظاهر فى الثانى » و ليكن از براى اقتصار محاليّت شقّ سوم را بيان فرموده‌اند با اشارهء لطيفه باينكه قديم ذاتى بايد قوى مطلق باشد ، پس با فرض اينكه يكى قوى و ديگرى ضعيف است مدعا ثابت مىشود ، و شقّ اول نيز محال است ، زيرا كه دو قوى در نهايت قوت و دو تامّ در غايت تماميّت متحقق بلكه متصور نميتواند شد چنان كه در مقدمهء سوم محقق گرديد ، اينست معنى كلام آن مشكات ولايت كه « فلم لا يدفع كل واحد منهما صاحبه ، و ينفرد بالتدبير » يعنى بر اين تقدير هريك دافع ديگرى است زيرا كه فرض اينكه - الف - در غايت قوت است مدافع و مصادم اين است كه - ج - در غايت قوت است . بعبارت ديگر فرض هريك مستلزم عدم ديگرى است ، پس متدافع و متساقط ميباشند ، و اين معنى خلاف فرض و تناقض است . پس اين كلام شريف در منزلهء تالى شرطيّه مذكور است زيرا كه ظاهر است كه مقصود آن‌جناب سؤال از لم عدم مدافعه نيست ، و بيان ملازمه و استثناى تالى مطوّى است « هكذا ينبغى ان يفهم هذا الكلام ، و يكتب بالنور على صفحات الحور » از اين تقرير و تحرير با تذكر مقدمات سابقه ظاهر گرديد كه اين برهان عقلى كه از مخزن علوم ربّانى وارد است برهانى است در غايت متانت و در نهايت تماميّت ، نه اين است كه حجت عاميّهء مشهوره است يعنى مقدماتش از مشهورات و مسلّماتست كه در مقام جدل و الزام خصم گفته مىشود و اصلا برهانيّت ندارد ، چنان كه بعضى از اجلّه محققين در شرح اين كلام شريف فرموده‌اند « حاشا و كلّا » اگرچه مشكات ولايت و معادن عصمت نيز گاهى در مقام جدل و الزام اسكات خصم مينمايند چنان كه در صحيفهء الهيّه وارد است
« وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي
« 1 »
هِيَ أَحْسَنُ »
ولى مقصود اين است كه همچنانكه ظاهرش از مسلّمات است در نزد جمهور باطنش به آن معنى كه مذكور شد نيز از مسلّمات است در نزد عقول « التوحيد ظاهره فى باطنه و باطنه فى ظاهره » كلام مشكات ولايت و اهل بيت عصمت را ظهرى ثابت و بطنى محقق است بلكه بطن آن را نيز بطنى ثابت است « الى ما شاء اللّه » ظهرش در نزد افهام جمهور است بطنش در نزد ارباب قلوب است ، و بطن بطنش در نزد اصحاب عقول است ، و بطن بطن بطنش در نزد كسانى است كه « موتوا قبل ان تموتوا » در مادهء ايشان صادق و يا « السّلمان منّا اهل البيت
هامش
( 1 ) - س 16 ى 126 .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 183 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني