تحت قدرت بشرى بيرون است
« لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي ، لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي ، وَ لَوْ جِئْنا
« 1 »
بِمِثْلِهِ مَدَداً »
و تأمّل در نسخهء شريفهء انسانى از براى ارباب بصيرت و اصحاب فطنت در اين مدعى كافى و در اين دعوى وافى است ، نمىبينى كه اعضا و اجزاى شخصى از اشخاص انسانيّه با اينكه طبايع مختلفه و موجودات متبابنهاند ، طبيعت رباط غير طبيعت اعظام و اعصاب است ، و طبيعت اعظام غير طبيعت عروق و عضلات است و حقيقت لحوم غير حقيقت شحوم است ، قوه غاذيه غير قوهء ناميه و قوهء ناميه غير قوهء مولّده است ، و قوهء هاضمه غير قوهء جاذبه است ، و قوهء جاذبه غير قوهء دافعه است تا آخر قواى نباتيّه ، قوهء محركه غير قوهء باعثه و قوهء باصره غير قوهء سامعه است تا آخر حواس ظاهرهء حيوانيه و قوهء حس مشترك غير قوهء خيالست ، و قوهء خيال غير قوهء واهمه است تا آخر قواى باطنهء حيوانيّه ، قوهء نظريه غير قوهء عمليه است تا آخر مراتب قوهء عمليه ، و قوهء نظريه تا آخر قواى انسانيه و ملكات نطقيّه واحد بوحدت طبيعيّه و متشخّص بشخصيت وحدانيه است ، بحيثيتى كه هرگاه كسى بگويد كه زيد مثلا دو شخص است و وحدت حقيقى و تأحّد طبيعى ندارد ، مورد سخره و استهزا مىشود ، و از اصحاب سودا و جنون محسوب مىگردد . پس لا محاله با كثرت طبايع مختلفه و حقايق متباينه بايد جهت ارتباطى و حيثيت ايتلافى در ميانهء آنها ثابت باشد كه به آن ، واحد بوحدت حقيقى و متشخّص بتشخّص وحدانى باشند ، و آن جهت عبارت از تعلق نفس انسانى است و فيض اطلاقى است كه از مرتبهء ناطقهء قدسيه فايض است و بحياتى ذاتى حىّ است و وزير كارخانهء بدن است و همهء قوا و اعضا به آن زندهاند و به آن متحصّلند و به او در رباط واحدند و بحكمت حكيم عليم « تعالى شأنه » هريك بشغل خود مشغول و بكردار خود گرفتارند
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ
« 2 »
ما يُؤْمَرُونَ »
اگر عالم صغير انسانى را ميتوانى بفهمى كه با اختلافات كذائيّه واحد بوحدت حقيقى و متأحّد بتأحّد طبيعى و متشخّص بتشخّص وحدانى است عالم كبير را كه در بعضى از السنه و اصطلاحات تعبير از او به انسان كبير و انسان كامل
هامش
( 1 ) - س 18 ى 109
( 2 ) - س 66 ى 6 .