نهار و از براى تجديد صيف و شتا و خزان و بهار ، و همچنين نهايت الفت و صحبت با اختلاف طبايع خاصه و صور نوعيّه و با تغاير كمالات اوليه و اوصاف ثانويه در انواع كاينات و اصناف مكوّنات محقق و ثابت است ، نمىبينى كه چگونه اراضى مواد در تحولات جوهريّه و در انتقالات ذاتيّه بمعادن متحول ميشوند و معادن بنباتات و نباتات بحيوانات و حيوانات به انسان منتقل ميكردند و چگونه غذاى يكديگر و اجزاى همديگر ميشوند و نمىبينى كه چگونه رومى از هندى و مصرى از سندى منتفع مىگردند و اين معانى نيست مگر باعتبار اتصال معنوى و ارتباط حقيقى و ايتلاف واقعى كه در ميانهء اجزاى عالم محقق است همچنانكه جهت ارتباط در ميانهء اشخاص انسانى حقيقت وجود انسانى است كه در زبان شريعت غرّا « على صادعها آلاف التحية و الثناء » تعبير از او بملك مقرّب و در زبان حكمت اشراق عبارت از او برب النوع است ، و همچنين در ميانهء اجناس كاينات و انواع سفليّات جهت ارتباط معنوى و ايتلاف حقيقى ، ملكى از ملائكه مقرّبين است كه در زبان شريعت حقّه تعبير از او بروح القدس و در زبان حكمت عتيقه بعقل فعّال است ، و قياس كن بر اين ، جميع اجزاى عالم را و بدان كه جهت ارتباط حقيقى و ايتلاف واقعى و اتصال معنوى در ميانهء آنها از سفليّات و علويّات و از اجسام و طبايع و از نفوس و عقول فيض اول و رحمت واسعه و مشيّت ثانيه و قيوميّت مطلقه است چنان كه در صحيفهء الهيه و در صحيفه قرآنيه اشارهء لطيفه به اين دقيقه فرمودهاند بكلام معجز نظام خود
« وَ رَحْمَتِي
« 1 »
وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ » .
[ بيان اينكه ايتلاف و ارتباط در ميان جميع اجزاء عالم ، فيض اول و رحمت واسعه است ]
يعنى رحمت من و فيض من فروگرفته است همه چيز را چه بسيار ظاهر است كه مراد مفهوم رحمت نيست زيرا كه معنى رحمت ، رحمت نيست و محقق شد كه وجود اصيل است در تحقق و جاعليّت و مجعوليّت در ميانهء وجودات ثابت و محقق است و معانى و ماهيات موجودات بالعرض و مجعولات بالتبعند و بوى موجوديّت و مجعوليّت بمشام آنها نرسيده است و نخواهد رسيد ، پس رحمت واسعه عبارت از فيض وجودى
هامش
( 1 ) - س 7 ى 155 .