عالم وجود متحقق نمىتواند شد ، و اين دعوى در مباحث اثبات واجب الوجود بالذات بتفصيل تمام محقق و مبرهن گرديد .
مقدمهء پنجم آنست كه در لمعات اثبات امتناع اكتناه ذات واجب الوجود بالذات باستيفاى تمام و استقصاى ما لا كلام محقق و مبرهن گرديد كه بايد در ميانهء مفيض بالذات و مفاض بالذات مناسبت تامّه محقق باشد پس هرگاه علل مفيضه از جهتى متباين باشند معلولات آنها نيز از همان جهت متباين ميباشند و الا مناسبت تامّه در ميانهء مفيض بالذات و مفاض بالذات مرتفع مىشود زيرا كه مناسب مباين شىء مباين آن شىء است .
تنبيه " لطيف " [ بيان لزوم سنخيّت بين علت و معلول ، و وجوب تحقق مناسبت ذاتى بين مفيض و مفاض ]
از اينجا معلوم مىشود كه ايتلاف حقيقى و مناسبت ذاتى در ميانهء اشياء در صورتى متحقق ميتواند شد كه عليّت و معلوليّت در ميانهء آنها ثابت باشد ، يا معلول علت ديگر باشند ، و به آن منتهى شوند ، و حال آنكه علت نسبت بمعلول خود غنىّ بالذات و معلول نسبت به علت خود فقير بالذات است و غنا و فقر در دو طرف تقابل و تناقضند ، و اين امر امريست عجيب و نقلى است غريب فهمش « كما ينبغى و على ما ينبغى » تلطّف از سرّ و تجرد از عقل و سلامت از ذهن و استقامت از فهم ميخواهد ، با اينكه هرصاحب شعورى بحسب فطرت و جبلّت و بحسب ضرورت و بداهت حكم مىكند بتحقق مناسبت تامه در ميانهء علت و معلول و جاعل و مجعول ، نمىبينى كه چگونه حكم ميكنند بعنوان بداهت باينكه مناسبت در ميانهء پدر و فرزند اتمّ است از مناسبتى كه در ميانهء غير آنها محقق مىشود ، و همچنين در ميانهء اقوام و ديگران ، با اينكه عليّت پدر نسبت به فرزند اعدادى است نه ايجابى ، تحريكى است نه ايجادى ، طبيعى است نه الهى ، و حال آنكه پدر - محتاج اليه - است و فرزند محتاج ، و او تقدم طبعى دارد و اين تأخّر طبعى ، و اين معانى در دو طرف تقابل و تنافيند .
مقدمهء ششم آنست كه مناسبت تامه و مؤالفت كامله و ارتباط شديد و ايتلاف