تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
ميانهء آنها قديم با آنها پس لازم است ترا كه قائل شوى بسه قديم ، پس هرگاه بسه قديم قائل شوى لازم است ترا آنچيزىكه گفتم در دو قديم پس لا محالة مىباشد در ميانهء ايشان جهت امتيازى ، پس پنج قديم ثابت مىشود بعد از آن ميرسند در عدد بچيزىكه نهايت نيست از براى او در كثرت و بسيارى و در بعضى نسخ بجاى مفترقين من كل جهة مفترقين من جهة واقع است بانداختن لفظ كل يعنى يا متمايز ميباشند به جهتى از جهات . بعد از ترجمهء حديث شريف ميگويم كه شرح آن و بيان اينكه مشتمل است بر سه برهان تامّ عقلى موقوف است بر تمهيد مقدماتى ، اولى آن است كه قدم و حدوث بر دو معنى گفته ميشوند ، يكى قدم و حدوث اضافى است و ديگرى قدم و حدوث حقيقى ، قدم اضافى عبارت است از بودن زمان وجود شىء بيشتر از زمان وجود شىء ديگر چنان كه در محاورات گفته مىشود اين شهر قديم است و اين بنا قديم است . و حدوث اضافى عبارت است از بودن وجود شىء كمتر نسبت به زمان وجود شىء ديگر چنان كه ميگويند اين بنا حادث است يعنى نوساخت است . اما قدم حقيقى ، پس بر دو معنى گفته مىشود ، يكى ذاتى و ديگرى زمانى : ذاتى آنست كه وجود آن مسبوق به غير نباشد و بعبارت ديگر قديم ذاتى آنست كه نظر به مجرد ذات خود با قطع‌نظر از جميع جهات و حيثيّات خارجه از حاقّ ذات مصداق و محكوم عليه موجوديّت و محكّى عنه و منتزع منه وجود باشد ، و اين معنى مساوق وجوب وجود و تأكّد وجود است ، پس هرقديم ذاتى واجب الوجود لذاته و هر واجب الوجود لذاته قديم ذاتى است . و قديم زمانى آن است كه مسبوق نباشد وجود آن بعدم واقعى ، خواه بعدم ذاتى كه عبارت از امكان ذاتى است مسبوق باشد يا نه . و بعبارت ديگر خواه مسبوق به علت فيّاضهء وجود باشد يا نه ، و خواه متعلق الوجود بماده باشد مثل جسم و جسمانيّات ، و خواه نباشد ، مثل واجب الوجود و عقول قدسيّه . و قديم زمانى به اين معنى بر قديم ذاتى نيز صادق مىآيد ، پس در ميانهء آنها عموم و خصوص مطلق متحقّق مىباشد ، و ليكن كلام در اين است كه در ممكنات مصداق از براى قديم زمانى متحقق است يا نه ؟ متكلّمين انكار كرده‌اند ، و جماعتى از حكما ، عقول و افلاك و زمان را به اين