حقيقت و حيثيّت وجوب وجود است ، مقتضى شخصيت و هذيّت و هويّت و خصوصيت واجب الوجود بالذات است ، به اين معنى كه خصوصيت و شخصيت مقتضاى غير حيثيّت وجوب وجود نباشد ، خواه حقيقت وجود عين حيثيّت شخصيّت و هذيت باشد ، و خواه مقتضى آن خصوصيت و هذيت باشد ، و يا مقتضى مشخصيت و خصوصيت هويّت واجب الوجود بالذات غير حقيقت و حيثيت وجوب وجود است .
در صورت اول محال است اينكه حقيقت وجوب وجود از براى غير اين شخص و در غير اين هذيّت متحقق باشد - و الا لازم مىآيد تخلّف مقتضاى بالذات از مقتضى بالذات ، و يا لازم مىآيد كه حيثيت واحده من جميع الجهات كه عبارت از حقيقت وجوب وجود است ، حيثيت اقتضاى دو خصوصيت متباينه و دو هذيّت متنافره باشد ، و اين معنى محال است . زيرا كه بالضروره اقتضاى اين خصوصيت ، غير اقتضاى آن خصوصيت است . و بمقتضاى مقدمهء دوم حيثيت ذات مقتضى بالذات عين حيثيت اقتضاى مقتضاى بالذات است ، به اين معنى كه اقتضا و عليّت زايد بر ذات علت بالذات و مقتضى بالذات نيست ، بلكه موجود بودن آن ، بعينه مقتضى و علت بودن آنست ، پس جهت موجوديّت بعينها جهت عليّت است ، پس تعدد مقتضا - مستلزم تعدد اقتضا است ، و تعدد اقتضا مستلزم تعدد مقتضى بالذات و علت بالذات است ، و اين معنى خلاف فرض است تدبّر كن كه بسيار دقيق است .
تنبيه " الهى " [ بيان آنكه دو معلول بالذات ، از بسيط حقيقى در مرتبهء واحد ، صادر نميتواند شد ]
از اين بيان ظاهر و منكشف ميگردد كه دو معلول بالذات از بسيط من جميع الجهات به آن معنى كه سابقا مذكور گرديد ، در مرتبهء واحده ، از حيثيت واحده ، صادر نميتواند شد . اخذ كن اين بيان و برهان را در تحقيق اين قانون الهى كه بسيار لطيف است ، و بعد از تفطّن به اين دقيقه از لمعات سابقه و از تقرير اين برهان بامور عامه اسفار اربعه رجوع كردم ديدم كه اين نحو از بيان در آن كتاب مستطاب مذكور است و اينهم از بركت كتب و مصنّفات آن حكيم الهى و عالم ربّانى است و اين فقير و امثال او بلكه افاضل محققين و اعاظم مدقّقين همه خوشهچين خرمن تحقيقات كافيه و تدقيقات شافيّه