اللَّهِ
« 1 »
لا تُحْصُوها »
و تعبير از اين تفاوت و درجات بنزول و صعود است و به طول و عروج است و تفاوت ديگر در ميانهء مراتب وجودات امكانى متحقق است و آن تفاوت بحسب عرض انحاء وجودات امكانى است و مراد از عرض آنست كه در مرتبهء واحده موجودات متكثره متحقق شوند و علاقهء ذاتيه و ملازمهء عقليه در ميان آنها از آن جهت كه در مرتبهء واحده واقعند متحقق نگردد ، و كثرت و عدت اين نحو از تفاوت در مراتب عقليه و نفسيه و طبيعيه و جسميه به حدى است كه نمىداند آن را جز خداوند احد و قيوم بىمثل و مانند
« لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا
« 2 »
بِمِثْلِهِ مَدَداً »
بعد از تحقيق اين مقام به اين بسط از كلام و تنقيح اين مقصد اعلى و مطلب اسنى ، به اين نحو از بيان و برهان كه از خواص اين وجيزه و از مواهب الهيه است مىگويم : معنى وجوب وجود كه عبارت از ضرورت وجود و تأكد حصول است از حاق ذات واجب الوجود بالذات منتزع است با قطعنظر از جميع حيثيات و جهات و اعتبارات تقييديه و تعليليه و نسبت او بذات واجب الوجود به چندين مرتبه بلكه بمراتب غير متناهيه اتم و اقوى و اشد و اعلاست از نسبت ذاتيات به صاحب ذاتيات زيرا كه ضرورت در اول ضرورت مطلقه ذاتيهء ازليه است و در دوم ضرورت مطلقهء ذاتيه است - ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا - ما للتراب و رب الارباب - « چه نسبت خاك را با عالم پاك » و ببراهين قاطعه و دلائل ساطعه روشن گرديد كه مصداق و منتزع عنه اين مفهوم حقيقت صرفه و فعليت محضه از حقايق عينيهء وجود است پس هرگاه از براى آن ، دو مصداق خارجى و دو محكى عنه نفس الأمرى و دو منتزع منه واقعى متحقق و ثابت باشد ، لا محالة در اصل حقيقت واجب الوجودى و در سنخ فعليت وجوب وجودى بحسب اصل ذات ، اتحاد و اشتراك بهمرسانند ، چنان كه در صدق معنى وجود بر حقايق وجوديه و در صدق ذاتيات به صاحب ذاتيات ، محقق و مبين گرديد ، و نيز محقق گرديد كه تحقق جهت اشتراك در مرتبهء ذات مستلزم تحقق جهت امتياز است در مرتبهء ذات ، پس بر تقدير مذكور تركيب در ذات واجب الوجود ثابت مىشود و مدعى حصول مىپيوندد .
هامش
( 1 ) - س 14 ، ى 37 .
( 2 ) - س 18 ، ى 109 .