حقايق وجوديه متحد نباشند انتزاع معنى جوهر از آن انواع و مصداق بودن آن انواع از براى معنى جوهر نه انواع عرضيه ترجح بلا مرجح خواهد بود ، و اين معنى بنا بر طريقهء مرضيهء اصالت وجود نهايت انكشاف دارد ، زيرا كه بنابراين اصل اصيل و ركن ركين حقيقت هرشىء نحو وجود آن شىء است ، زيرا كه حقيقت هرشىء منشأ آثار و مبدأ احكام آن شىء است و منشأ آثار بنابراين قانون متين انحاء وجودات است نه انواع ماهيات ، نمىبينى كه معنى حلوا ، حلوا نيست ، « شيرين دهان به گفتن حلوا ، نمىشود » بلكه حقيقت حلوا نحو وجود حلواست « حلواى تنتنانى تا نخورى ندانى » بلكه در نزد ارباب بصيرت و اصحاب فطنت به همين سياق اثبات اصالت وجود و اعتباريت ماهيت مىتوان نمود متفطن و متدبر باش . ملخص كلام آنست كه موجود بالذات و منشأ آثار حقيقهء انحاى وجودات است و ماهيات اشياء از آنها منتزع مىشوند و به آنها موجود و متحقق مىگردند و از حقايق وجودات حكايات و عنوانات مىباشند ، پس انتزاع ماهيتى از طايفهئى از انحاء وجودات ، نه طايفهئى ديگر ، و صدق آن ، بر اين طايفه ، نه بر طايفهء ديگر ، مستلزم اتحاد و اشتراك اشخاص آن طائفه است در مرتبهئى از مراتب حقيقت وجود ، نه اشخاص طايفهء ديگر . و الا محذور ترجح بلا مرجح حاصل آيد .
پس محقق گرديد كه همچنانكه مفهوم وجود از انحاء وجودات منتزع مىشود و عنوان و حكايت است از انحاء وجودات معانى و ماهيات اشياء نيز از انحاء وجودات منتزع مىشوند و عنوانات و حكايات مىباشند از انحاء وجودات ، و فرق در ميانهء مفهوم وجود و مفهوم تشخص و مفهوم وحدت و امثال آنها از نعوت كليه و مفهومات شامله كه عارض مىشوند حقايق وجوديه را ، از آن جهت كه حقايق وجوديهاند ، و در ميانهء ماهيات امكانيه ، اين است كه در انتزاع ذاتيات و ماهيات امكانيه محدوديت حقايق عينيه و وجودات امكانيه معتبر است ، و در انتزاع معنى وجود و امثال معنى وجود معتبر نيست از اين جهت است كه ذاتيات را حد مىگويند و ماهيات مىنامند ، و الا همه معانى و ماهيات از حقايق وجوديه ، خارجند و به اين معنى نسبت بحقايق وجوديه عرضيات و حكايات و عنواناتند ولى وجود حكايت و عنوان است از آن جهت كه حقايق وجوديهاند . و ذاتيات و ماهيات حكايات و عنواناتند از آن جهت كه محدود و ناتمامند ، و از بيّنات است كه محدوديت بنقصان برمىگردد . و نقصان بعدم و نيستى منصرف مىشود ، و معانى ذاتيه حكايت و عنواناتند از جهت تحصل نه از جهت
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١٥٨