تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
ذات مىگويند و اراده مىكنند معنى قائم بنفس را بنابراين معنى اعراض و صور حالهء جوهريه و معانى ناعتيّه را ذات نمىگويند ، و گاهى ذات مىگويند و قصد مىكنند از او هويت شخصيه را خواه واجب الوجود باشد و خواه ممكن الوجود ، جوهر باشد يا عرض و به اين معنى بر واجب الوجود بالذات ذات گفته مىشود ، و گاهى در اصطلاح جماعتى از متكلمين كه واسطه در ميانهء موجود و معدوم ثابت كرده‌اند و آن را حال مىگويند و حال بمعنى ديگر گفته مىشود ، و آن اينست كه ذات چيزى است كه ممكن باشد خبر دادن از آن باستقلال ، و صفت آنست كه نه چنين باشد . و ذات را منقسم مىكنند بموجود و معدوم ، و صفت را منقسم مىكنند بصفت موجود و صفت معدوم ، و صفت موجود را حال مىگويند و واسطهء در ميانهء موجود و معدوم مىدانند و صفت معدوم را معدوم مىدانند پس در نزد ايشان موجود لا محالة بايد ذات باشد و معدوم ذات و صفت هردو مىتواند شد ، و از كلمات بعضى از ايشان ظاهر مىشود كه صفت معدوم نيز نه موجود و نه معدوم است مخفى نماناد كه اين مذهب مثل ثبوت معدومات از سخيفترين مذاهب و آراء است ، ولى مقصود بيان اطلاقات لفظ ذات است نه جرح و تعديل آن ، و همچنين لفظ ذاتى در نزد ارباب معقول به چندين معنى گفته مىشود گاهى ذاتى مىگويند و قصد مىكنند چيزى را كه ذات در تحقق آن كافى باشد مثل وجوب ذاتى و امكان ذاتى و امتناع ذاتى . و گاهى ذاتى مىگويند و اراده مىكنند از آن ، مقتضاى ذات را چنان كه مىگويند گرمى ذاتى آتش است و برودت ذاتى آب و زوجيت ذاتى اربعه است و فرديت ذاتى خمسه . و گاهى ذاتى مىگويند و قصد مىكنند از آن چيزى را كه از تمام حقيقت شىء خارج باشد خواه تمام حقيقت آن باشد يا جزء حقيقت باشد ، ذاتى به اين معنى شامل ماهيت نوعيه نيز مىباشد بلكه بر وجود نيز گفته مىشود چنان كه مىگويند وجود خاص ذاتى واجب الوجود است . و گاهى ذاتى مىگويند و قصد مىكنند از آن چيزى را كه از تمام ماهيت نوعيه خارج نباشد و ذاتى به اين معنى نيز شامل ماهيت نوعيه مىباشد و ليكن شامل وجود نيست . و گاهى ذاتى مىگويند و اراده مىكنند از آن چيزى را كه در تمام ماهيت شىء داخل باشد . بعبارت ديگر ذاتى مىگويند و اراده مىكنند از آن ، جزء محمول را و ذاتى به اين
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 155 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني