تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
معنى منحصر است بجنس و فصل ، و عرضى هرقسمى مقابل آنست از اين اقسام پنجگانه ليكن در اغلب اوقات عرضى در مقابل معنى چهارم گفته مىشود و آن عبارت است از معنى كه از تمام ماهيت نوعيهء شىء خارج باشد و محمول شود بر آن شىء بضميمه‌اى از ضمايم و غالب اوقات در اصطلاح الهيين در مقابل معنى سوم گفته مىشود ، و به اين معنى مفهوم وجود عرض عام است نسبت بحقايق وجوديه و مفهوم تشخص عرض عام است نسبت بانحاء تشخصات عينيه و همچنين مفهوم وحدت نسبت بوحدات خارجيه بلكه جميع معانى كه عارض موجود از آن جهت كه موجود است مىشوند . و بعبارت ديگر عوارض حقايق وجوديه از آن جهت كه حقايق وجوديه‌اند به اين معنى عرضيند نه بمعنى سابق زيرا كه حقايق وجوديه ماهيات نوعيه ندارند .

تنبيه " و تحقيق "

بدانكه فرق گذاشته‌اند در ميانهء ذاتى و عرضى باينكه ذاتى آنست كه محمول بضميمه نباشد به اين معنى كه موضوع در حد نفس خود بدون اعتبار انضمام امرى از امور خارجه از نفس ذات موضوع ، اگرچه آن امر ، امر اعتبارى و تعملى باشد ، مصداق و محكوم عليه آن معنى باشد . خلاصهء كلام آنكه ذاتى به اين معنى آنست كه صدق آن بر ذات موضوع بحيثيت تقييدى محتاج نباشد اگرچه بحيثيت تعليلى محتاج باشد ، و ظاهر است كه مفهوم وجود نسبت بحقايق وجوديه و مفهوم تشخص نسبت بانحاء تشخصات عينيه و نسبت مفهوم وحدت بوحدات خارجيه و معنى امكان بماهيات امكانيه بلكه عوارض حقايق وجوديه از آن جهت كه حقايق وجوديه‌اند ، بلكه معنى جنس نسبت بفصول طبيعيه و امثال آنها عرضى به اين معنى و محمول بضميمه بمعنى مذكور نيستند ، زيرا كه در همهء مذكورات و امثال آنها ضرورت ضرورت مطلقهء ذاتيه است و ذوات موضوعات در صدق عنوانات مذكوره و امثال آنها كافيند ، و محتاج باعتبار ضميمه‌ئى از ضمايم و ملاحظهء حيثيتى از حيثيات زائده بر انفس ذوات موضوعات نيستند پس لا محاله بايد امثال مذكورات عرضى بمعنى ديگر باشند كه در مقابل معنى سوم ذاتى گفته مىشود و اين عبارت است از چيزىكه از تمام حقيقت خارج باشد ، اگرچه خروج و مغايرت