لمعة " عقلية " و شعلة " ملكوتية "
بدانكه در جواب اعتراض سابق محقق گرديد كه بايد مجرد ذات واجب الوجود بالذات مصداق و محكى عنه وجوب وجود و مفهوم واجب الوجود باشد بدون حيثيى از حيثيات خارجه از نفس ذات و بدون اعتبارى از اعتباريات زائده بر حاق ذات پس هرگاه تمايز در ميان آن دو هويت واجبيه و دو حقيقت الهيه به تمام ذات بسيطه هريك متحقق باشد لازم مىآيد كه دو هويت متباينه و دو حقيقت متخالفه از آن جهت كه متباين و متخالفند مصداق و محكوم عليه حكم واحد و محكى عنه و معنون عنه مفهوم فارد باشند ، بلكه لازم مىآيد كه دو حقيقت متباينهء « من جميع الجهات و الحيثيات » منتزع منه و محكى عنه معنى واحد باشند ، و استحاله اين معنى علاوه بر بداهت آن در لمعهء سوم باستيفاى تمام محقق و مبرهن گرديد ، پس بايد لا محالة جهت اشتراك ذاتى در ميانهء آن دو هويت واجبيه و دو حقيقت الهيه متحقق باشد ، خواه آن دو هويت از سنخ ماهيت باشند يا از سنخ وجود و بالضروره جهت اشتراك ذاتى مستلزم جهت امتياز ذاتى است و الا آن دو حقيقت در مرتبهء ذات خود متمايز و در حد انفس خود دو حقيقت و دو هويت نخواهند بود و اين معنى خلاف فرض است علاوه بر اين هرگاه جهت امتياز عرضى باشد لازم مىآيد كه در تعيّن خود به غير محتاج باشند و احتياج در تعيّن مستلزم احتياج در وجود است ، چنان كه هردو دعوى در تقرير برهان و در جواب اعتراض سابق محقق گرديد ، بلكه مىتوان گفت كه بر تقدير زيادتى و عرضيت تعيّن احتياج به غير ثابت مىشود ، خواه علت تعين ذات هريك از آن دو هويت واجبيه باشد يا غير ذات آنها باشد ، زيرا كه مبهم از آن جهت كه مبهم است موجود نيست از اين جهت است كه گفتهاند : « الشىء ما لم يتشخص لم يوجد » و نظير اين تحقيق در اثبات عينيت وجود در واجب الوجود بالذات مذكور گرديد ، رجوع كن و تدبر كن پس محقق گرديد كه تحقق اشتراك ذاتى مستلزم تحقق امتياز ذاتى است و آن مستلزم تركيب و احتياج ، و احتياج منافى وجوب وجود است .