الحقيقه توارد علل مستقله بر معلول واحد شخصى است . بعد از تمهيد اين مقدمات و تحقيق اين لمعات مىگويم كه براهين عقليهء ساطعه بر اين مقصد اعلى و مطلب اسنى و دلائل قطعيه واضحه بر اين غايت قصوى و مرتبهء عليا بسيار است بلكه در نزد ارباب دانش و اصحاب بينش براهين شاهد اين مدعى و شواهد حقيت اين دعوى بيشمار و لا تحصى است و نعم ما قيل :
هرگياهى كه از زمين رويد * « وحده لا شريك له » گويد
ولى چون مهما امكن در اين رساله ايجاز و اختصار مطلوب است به چند برهان از براهين ساطعه و حجج قاطعه كه واضحة المسالك و ظاهرة المناهجند اقتصار مينمايم .
برهان اول آنست كه هرگاه از براى معنى وجوب وجود و مفهوم واجب الوجود دو مصداق يا بيشتر در نفس الامر متحقق باشد لازم مىآيد كه صرف وجود و وجود صرف و صرف تحصّل و تحصّل صرف نباشد ، محاليت لازم مستلزم محاليت ملزوم است .
بيان ملازمه آنست كه بر تقدير مذكور هريك از آن دو مصداق حقيقتى از حقايق وجوديه و هويتى از هويات عينيه مىباشند ، چنان كه در مباحث سابقه محقق و مبرهن گرديد ، و لا محاله در ميانهء آن دو حقيقت يا حقايق مباينت عزلتى متحقق مىگردد ، به اين معنى كه هريك از آن حقايق داراى مرتبهئى از مراتب حقيقت وجود ، و واجد درجهئى از درجات فعليت و تحصل خواهد بود كه ديگرى نادار آن مرتبه و فاقد آن درجه باشد ، و الا هريك عين ديگرى و يا مجعولى از مجعولات و جلوهئى از جلوههاى او خواهد بود ، اول مستلزم ارتفاع اثنينيت و با وجود اين مثبت مدعاست ، و دوم مستلزم تحقق علاقهء ذاتيه و ملازمهء عقليه است در ميانهء دو واجب الوجود بالذات ، و در لمعات سابقه محقق گرديد كه علاقهء ذاتيه و ملازمهء عقليه در ميانهء حقايق الهيه و هويات واجبيه متحقق نمىتواند شد ، پس در هريك از آن حقايق به قدر فقدان مرتبهء تحصل ديگرى نقصان متحقق مىگردد و محدوديت لازم آيد ، نقصان وجود ، منافى تماميت ، و محدوديت وجود ، مناقص صرفيت آنست ، و بطلان لازم در مسألهء اثبات عينيت وجود و در مسألهء اثبات بساطت حقه و احديت صرفه باستيفاى تمام محقق و مبرهن گرديد .
و بوجه ديگر و تقرير آخر مىگويم : هرگاه از براى معنى وجوب وجود و مفهوم واجب الوجود هويات متعدده و مصداقات متكثره متحقق باشد ، لازم مىآيد كه واجب