معروف و مشهور است تقريرش آنست كه هرگاه واجب الوجود بالذات متعدد باشد ، هرآينه مشترك مىباشند در معنى واجب الوجود بالذات ، و متمايز مىباشد بامرى از امور ، زيرا كه بالضروره جهت اشتراك جهت امتياز نمىتواند شد ، و جهت تمايز هرگاه تمام ذوات آن حقايق واجبيه باشد لازم مىآيد كه وجوب وجود از حقيقت يكى از آنها لا محالة خارج باشد ، و اين معنى محال است زيرا كه در مسألهء عينيت وجود در واجب الوجود بالذات محقق گرديد كه حقيقت واجب الوجود بالذات صرف وجود و وجوب وجود تأكد وجود است ، و هرگاه جهت امتياز جزء حقيقت هريك از آن هويات واجبه باشد لازم مىآيد كه ذات واجب الوجود بالذات مركب باشد از جهت اشتراك و جهت امتياز ، و بطلان آن در مسألهء اثبات بساطت حقه ظاهر و منكشف گرديد ، و هرگاه جهت امتياز از حقيقت هردو خارج باشد لازم مىآيد كه واجب الوجود بالذات در تعيّن و امتياز خود به غير محتاج باشد ، زيرا كه تعيّن در اين صورت زايد است بر ذات هريك از آن هويات واجبيه ، پس عرضى خواهد بود ، و هرعرضى لا محاله علت مىخواهد ، و آن علت - ذات واجب الوجود بالذات نمىتواند شد ، زيرا كه از جمله بيناتست كه مبهم از آن جهت كه مبهم است علت تعيّن و امتياز كه در حقيقت به نحوى از انحاى وجود ، و بخصوصيتى از خصوصيات وجود برمىگردد ، زيرا كه كلام در تعيّن بمعنى تشخص است نه در تعين بمعنى مطلق تميز كه در ميانهء كليات نيز متحقق مىشود نمىتواند شد ، چنان كه در مسألهء اثبات عينيت وجود در واجب الوجود بالذات مبين گرديد . پس علت تعيّن ، لا محالة سابق مىباشد بتعيّن خود بر معلول و تعيّن معلول ، و اين معنى مستلزم تقدم شىء بر نفس است ، و فطرى الاستحاله و ضرورى البطلان است پس لا محالة علت تعيّن ، غير ذات واجب الوجود بالذات مىباشد و احتياج در تعيّن عين احتياج در وجود است ، زيرا كه تعيّن بمعنى تشخص عين وجود است چنان كه مقتضاى تحقيق و مذهب معلم ثانى ابو نصر فارابى و جماعتى از محققين است ، و يا ملازم وجود و در مرتبهء وجود است ، چنان كه معتقد ديگران است ، احتياج در احد متلازمين مستلزم احتياج در ملازم ديگر است ، و الا ملازمه مرتفع ، و تلازم برداشته خواهد شد ، و احتياج در وجود منافى وجوب و مصادم تأكّد وجود است ، و اين برهان به اين تقرير و تتميم و به اين تحرير و تحقيق در غايت متانت و نهايت تماميت است .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١٤٨