تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
لطيفه دفع شبههء مذكوره نموده‌اند ، و حال آنكه بر تقدير تماميت استدلال بر معنى مذكور و عدم استلزام بمعنى مزبور ، شبهه نيز مندفع مىشود ، اگر استلزام بمعنى اعم مسلم و ثابت باشد - تدبر كن - تحقيق اين لمعهء اشراقيه و بيان اين لطيفهء الهيه به اين نحو از تفصيل و بيان و به اين قسم از تحقيق و برهان از الهامات الهيه و مواهب ربانيه است و از خصايص اين رسالهء وجيزه و اين نسخهء شريفه است و در كتب الهى و كلام به نظر قاصر اين فقير نرسيده است . بلى صدر الهيين و قدوهء محققين « قدس سره » در امور عامهء اسفار اربعه و در كتاب مبدأ و معاد و در كتاب شرح هدايه بداهت اين دعوى و ضرورت اين مدعى را ادعا نموده‌اند و برهانى بر آن اقامه نكرده‌اند فرموده‌اند در كتاب امور عامه اسفار اربعه « من سلمت فطرته التى فطر عليها عن الأمراص المغيرة لها عن استقامتها ، يحكم بأن الأمور المتخالفة من حيث كونها متخالفة بلا حيثية جامعة لا يكون مصداقا لحكم واحد و محكيا عنه « 1 » به » يعنى بتحقيق كسى كه سالم باشد فطرت او كه بر او مفطور و مجبول است از مرضهائى كه تغيير دهنده‌اند آن فطرت را از استقامتش ، حكم مىكند باينكه امور متخالفه از آن حيثيت كه متخالفند بدون حيثيت جامعه ، نمىباشند مصداق و محكى عنه از براى حكم واحد و محكى عنه به آن حكم واحد . انصاف آنست كه مقتضاى فطنت صحيحه و فطرت سليمه و جبلت مستقيمه بداهت اصل دعوى است چنان كه آن حكيم الهى فرموده‌اند ، و نعم ما قال الشاعر :
اذا قالت حذام فصدّقوها * فان القول ما قالت حذام
ولى چون جماعتى از ارباب عقول ناقصه و اصحاب جبلات قاصره بعضى از شبهات سخيفه و اوهام مضله بر بعضى از براهين توحيد ايراد نموده‌اند ، و بر شبههء سخيفه و وهم مضل خود افتخار كرده‌اند و جمعى ديگر از فضلا را خيال آنست كه اندفاع آن شبهه متعسر بلكه متعذر است و به اين جهت قائل آن شبهه را افتخار الشياطين ناميده‌اند ، و از بعضى از فضلاى عصر كه خود را وحيد عصر و فريد دهر مىداند و مسلك عرفا و اهل سلوك را سالك است شنيدم كه مىگفت توحيد بمعنى اخص يعنى بمعنى لا شريك له
هامش
( 1 ) - صدر المتألهين در آثار خود بر اين مسأله برهان نيز اقامه نموده است و گفته است : اگر معناى واحد از حقايق متباينه از آنجهت كه متباينه‌اند انتزاع شود ، لازم آيد كه واحد عين كثير باشد .