احدى را مقام توهم و مجال تأمل نماند و مىگويم فرموده است آن فاضل مدقق در كتاب « 1 » مذكور اما نقوض پس از آن جمله امكان و معلوليت و نحو آنهاست كه مشتركند باشتراك عرضى در ميانهء جواهر و اعراض ، و همچنين در ميانهء مجردات و ماديات ، و حال آنكه قدر مشترك ذاتى كه عبارت از جنس است باتفاق حكماء متكلمين در ميانهء آنها متحقق نيست . جواب اين نقض آنست كه آن ، مبنى است بر اينكه جهت اشتراكى ذاتى لا محاله بايد جنس باشد ، و محقق گرديد كه اين معنى لازم نيست ، بلكه گاهى قصور ذاتى و نقصان جبلى جهت اشتراك ذاتى مىتواند شد ، بلكه در معانى عدميه ، و مفهومات سلبيه لا محاله بايد چنين باشد چنان كه محقق گرديد ، و گاهى نحو وجود اشتراك ذاتى مىباشد ، چنان كه در مفهوم وجود و مفهوم شيئيت و مفهوم وحدت و نحو آنها از معانى عامه كه عارض موجود من حيث انه موجود ميشوند و نازل بمنزله ذاتيات مىباشند ، و معلوليت و ممكنيت هرگاه از معانى وجوديه باشند از اين قبيلند . تدبر كن در لمعات سابقه و در لمعات مستقبله تا مطلب به حد انكشاف آيد .
و از جملهء نقوض آن است كه معنى زوجيت مشترك عرضى است در ميانهء مراتب ازواج عدديه و معنى فرديت مشترك عرضى است در ميانهء مراتب افراد عدديه ، و حال آنكه مراتب اعداد انواع متباينهاند باتفاق قوم . جواب اين نقض آنست كه اين كلام محض دعوى است و شاهدى و بينهئى از براى آن ، نيست ، و در نزد ارباب مناظره محقق است كه ناقض مدعاست و مدعى را در اثبات دعوى بينه و برهان لازم است ، و مجرد دعوى كافى نيست ، چه مىشود كه معنى انقسام بمتساويين و يا انقسام به غير متساويين جهت اشتراك ذاتى باشد ، خواه آن دو معنى معنى زوجيت و فرديت باشند ، و خواه ملزوم آن دو معنى باشند ، و يا معنى ديگر جنس باشد ، و ما را علم به او نباشد چنان كه اكثر اجناس و فصول ماهيات بر ما مجهول است ، و ما را به آنها علم نيست ، و اين معنى منافى تباين انواع عدديه نيست چنان كه از كلام آن مدقق ظاهر مىشود ، و بسيار عجب است و از جملهء نقوض آنست كه : حرارت مطلق مشترك عرضى است در ميانهء آتش و آفتاب
هامش
( 1 ) - مراد كتاب - اصل الأصول - تأليف ملا نعيماى طالقانى است ، اين رساله در جلد سوم منتخبات فلسفى با مقدمه نگارنده منتشر مىشود .