خاتم اوصياء ، و سيد اتقياء « عليه آلاف التحية و الثناء » در بعضى از خطب خود كه در توحيد انشاء فرمودهاند ، و در اصول كافى مذكور است : « كل شىء منها بشىء محيط و المحيط بما احاط منهما ، هو اللّه الأحد الصمد « 3 » . . . » ، و در مسألهء امتناع اكتناه ذات واجب الوجود بالذات بسوى اين مطلب اشاره نمودم ، و بسطى دادم ، رجوع كن و تأمل كن و غنيمت شمار و بدان كه بعد از فحص و برهان ، و بعد از خوض تام در قواعد الهيه ، و خوض بالغ در قوانين ربوبيه ، و رسوخ كامل در رموز فرقانيه ، و اسرار قرآنيه ، و آثار نبويه ، ظاهر و منكشف گرديد كه : حق معنى وجوب وجود ، كه عبارت از ضرورت ثبوت ، و تأكد وجود است ، و مخّ مفهوم واجب الوجود ، كه عين وجوب وجود است عبارت است از بودن شىء در مرتبهء نفس ذات خود ، با قطعنظر از جميع حيثيات و جهات ، و اعتبارات خارجيه از حاق ذات ؛ حقيقيه بوده باشد آن جهات و حيثيات ، يا اعتباريهء ثبوتيه بوده باشند ، يا سلبيه تعليليه بوده باشند ، يا تقييديه ، اگرچه آن جهات و اعتبارات مثل بودن آن ذات آن ذات باشد صرف صرف وجود ، و محض محض تحصل ، بحيثيتى كه در قوت وجود و شدت و عدت و كمالات وجود غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است بعدهء غير متناهى ، رتبهء كمالاتش فوق همهء كمالات و درجهء فضائلش اعلاى درجات و مرتبهء تماميتش منتهاى تمامات و اقصاى مراتب باشد ، و تعبير از اين معنى بضرورت ازليه و سرمديه ذاتيه است .
من هرچه خواندهام همه از ياد من برفت * الا حديث دوست كه تكرار مىكنم
عشق مىورزم و اميد كه اين فن شريف * چون هنرهاى دگر ، موجب حرمان نشود
اخذ كن اين معنى را تا در احوال ربوبيه و احكام واجبيه ، مقام توقف و مجال تأمل نماند ، و سرّ كلام سيد اوصياء در خطبهء مشهورهء : « اول الدين معرفته ، و كمال المعرفة التصديق به » ظاهر گردد ، و كلام خداوند
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
« 4 » بمرتبهء انكشاف آيد و تا بفهمى معنى كلام حكيم ربانى محمد بن محمد بن الطوسى « قدس سره القدوسى »
هامش
- س 41 ، ى 54 ، الا انه بكل شىء محيط .
- س 20 ، ى 109 .
( 3 ) - س 112 ، ى 2 و 3 .
( 4 ) - س 3 ، ى 16 .