دو صورت سابقه علاوه بر دور و تسلسل ، اين محذور نيز لازم مىآيد ، گويا از اين جهت است كه مخلوقيت را مترتب بر احتمال زياده و نقصان نمودهاند ، و تفصيل در ميانهء اين شقوق ثلاثه نفرمودهاند ، تطبيق حديث مذكور بر برهان بنهج مزبور ، در شرح اصول كافى كه از مصنفات صدر محققين و قدوهء الهيين « قدس سره العزيز » است مذكور است ولى اين فقير بعضى از دقايق و نكات و برخى از مفاسد و محذورات كه آن محقق از براى وضوح و ايجاز متعرض نشده بودند افزودم : « الحمد للّه ملهم الصواب » .
ثمرة " ربوبية " و نتيجة " كلامية "
از مباحث سابقه محقق و مبين گرديد كه واجب الوجود جل اسمه در اعلى مراتب تجرد و اقصى درجات تنزه است . بيانش آنست كه تجرد را مراتب و درجاتست ، ادنى مرتبهاش آنست كه شىء ، مجرد باشد از ماده در وجود خودش ، به اين معنى كه حال در ماده نباشد ، يعنى وجود فى نفسه آن ، عين وجود در محل نباشد ، اگرچه مخلوط بلواحق ماده و مشوب باشباح مثاليه بوده باشد ، مثل خيال و صور خياليه و نفوس حيوانيه در نزد كسانى كه بتجرد آنها به اين معنى قائلند .
مرتبهء دوم آنست كه از لواحق ماده و اشباح مثاليه نيز مجرد باشد ، اگرچه متعلق بماده و ماديات بوده باشد در مصدريت افعال و مبدئيت آثار ، مثل نفوس ناطقه و ارواح انسانيه از آن جهت كه ناطقهاند .
مرتبهء سوم آنست كه از تعلق بخصوص ماده و ماديات نيز مجرد باشد ، اگرچه بماهيتى از ماهيات مقرون ، و به حدى از حدودات مخلوط ، و بنقصانى از نقصانات مشوب باشد ، مثل عقول مجرده و ارواح قدسيه كه بحسب ذات و فعل از ماده و ماديات برى ، و از جسم و جسمانيات عاريند .
مرتبهء چهارم آنست كه از ماهيات و از همهء اعدام و قصورات و از جميع حدودات و نقصانات نيز مجرد و منزه باشد ، بلكه حقيقتش صرف صرف وجود و كمال ، و بحت بحت تحصل و جمال ، و محض محض فعليت و جلال باشد ، اين مرتبه از تجرد و اين درجه از تنزه ، لايق جناب ذات اقدس جل شأنه و سزاوار بارگاه حضرت احديت - عظم سلطانه - تواند بود .
من هرچه خواندهام همه از ياد من برفت * الا حديث دوست ، كه تكرار مىكنم