موجودات از او
برهان " و تبيان "
اگرچه از هريك از براهين سابقه مبين و روشن گرديد كه اجزاى مقداريه در حقيقت واجب الوجود جل اسمه محقق و ثابت نمىتواند شد ولى چون جماعتى از ارباب اوهام سخيفه و اصحاب جبلات قاصره كه از معارف ربوبيه و براهين الهية عارى و از حقائق علميه و معالم دينيه برى و از رموز قرآنيه و اسرار فرقانيه خاليند و خود را از فرق اسلام و اسلاميان مىدانند توهم نمودهاند كه اجزاى مقداريه در ذات واجب الوجود ثابت و محقق است ، و ذات خداوند صمد را از سنخ امتداد و اتصال ، و از جنس اجسام و اجرام مىدانند ، اهتمام را در تحقيق امتناع و اعتناء را در نفى تحقق او ، لازم دانسته ، برهان قاطع عليحده و تبيان ساطع مستقله ، در بيان امتناع آن اقامه نمودم تا در نظر مبتدئين و متوسطين نيز اين آراى باطله و اوهام سخيفه و شبهات فاسده ظاهر و منكشف گردد ، و آن برهان اين است :
هرگاه در واجب الوجود اجزاى مقداريه متحقق و ثابت باشد ، لازم مىآيد كه جسمى از اجسام و جرمى از اجرام باشد . لازم باطل است ، پس ملزوم نيز باطل خواهد بود . ملازمه ظاهر است ، و از براى توضيح و تنقيح آن ، مىگويم : در لمعات سابقه مذكور گرديد كه اجزاى مقداريه عبارتند از اجزائى كه در اشارهء حسيه متمايز باشند بحيثيتى كه صحيح باشد اينكه گفته شود : هذا و ذاك و اين هذا من ذاك ؟ و قابل اشارهء حسيه اولا و بالذات موجود بوجود امتدادى و متحيز بتحيز بالذات مىباشد ، و ممتد بالاصاله و قابل ابعاد بالحقيقه جسم طبيعى است . نمىبينى كه در تعريف آن گفتهاند :
« الجسم هو الجوهر القابل للأبعاد الثلاثة المتقاطعة على زوايا قوائم » . يعنى : جسم ، جوهريست كه قبولكننده باشد امتداد را كه بر زاويهاى قائمه تقاطع نمايند ، و نيز گفتهاند : « الجسم هو الطويل العريض العميق » يعنى : جسم ، صاحب امتداد طولى و امتداد عرضى و امتداد عمقى است . تعريف به حد است يا برسم ؛ حد بذاتيات و رسم بلوازم و خواص است در هردو صورت مطلب ثابت و مدعى حاصل است ، با اينكه مقتضاى تحقيق آنست كه هردو تعريف حدند نه رسم ، بيانش موجب اطناب و منافى ايجاز