اسمه - باتم و اشد انحاء وحدت متصف ، و باكمل و اقواى اقسام وحدانيت و فردانيت موصوف باشد . بيانش آنست كه : مراد از اتم انحاء وحدت ، احديت صرفه و وحدت محضه و بساطت بحته است ، و موجودى از موجودات عالم وجود ، در صورتى موصوف باحديت صرفه و وحدت محضه مىتواند شد ، كه به هيچ قسم از اقسام كثرت مخلوط و به هيچ نحوى از انحاء اثنينيت كه در لمعات سابقه مذكور شد مشوب نباشد ، زيرا كه در تحقق نحوى از انحاء كثرت و اثنينيت در موجود موجب ضعف وحدت و انكسار وحدانيت او مىباشد ، چه امتزاج متقابلات مستلزم انكسار سورت و شدت هريك از آن متقابلات است ، و اين معنى در نزد ارباب فطنت و ذكاء در نهايت ظهور و انكشاف است .
نمىبينى كه هرگاه در شىء جهت نقصى و جهت تمامى و يا حيثيت عدمى و حيثيت وجودى متحقق باشد ، تماميت تماميت صرفه ، و موجوديت موجوديت محضه نخواهد بود ، بلكه به قدر نقصان تمام نقصان مىپذيرد ، و به قدر عدم وجود ضعف و ناتمامى بهم مىرساند .
پس هرگاه در واجب الوجود نحوى از انحاء كثرت و تركيب متحقق باشد ، اگرچه ادق انحاء كثرت و اضعف اقسام اثنينيت باشد هرآينه وحدت او ضعيف ، و وحدانيت او ناقص ، و فردانيت او قاصر خواهد بود ؛ نقصان وحدت ، مستلزم نقصان وجود ، و قصور وحدانيت ، موجب قصور ثبوت ، بلكه عين نقصان وجود ، و نفس قصور ثبوت است ، چنان كه در بيان امتناع تركيب اعتبارى مبين گرديد ولى منشأ نقصان و قصور ، و مبدء ضعف و فتور ، نفس حقيقت وجود ، و حيثيت ثبوت ، نمىتواند شد ، زيرا كه محض جهت وجود منشأ تماميت و كمال ، و مبدأ خيريت و جمال است ، و هرگاه محض حيثيت وجود نيز منشأ نقصان و قصور باشد ، لازم مىآيد كه حيثيت نقصان و قصور ، عين حيثيت تمام و كمال ، بلكه حيثيت عدم و نيستى ، عين حيثيت وجود و هستى ، و محض جهت جلال و جمال باشد ، و از اتحاد جهت ، عينيت حيثيت ، لازم مىآيد كه شىء واحد از حيثيت واحده ، تام و ناقص ، و كامل و قاصر ، بلكه معدوم و موجود باشد ، و اين معنى بديهى البطلان و ظاهر الامتناع است . پس لا محالة منشأ ضعف و نقصان و مبدأ قصور و بطلان ماهيتى از ماهيات خواهد بود ، پس هرگاه واجب الوجود در مرتبهء ذات خود موصوف باحديت صرفه و متصف بوحدت محضه و بساطت حقه نباشد ، لازم مىآيد كه صاحب ماهيت باشد ، و در مباحث سابقه مبين و مبرهن گرديد كه صاحب ماهيت
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١١٤