را به تصرف خود درآورد و اين واقعه در سال 399 ( ه . ق ) روى داد . « 1 »
در سال 397 ( ه . ق ) جنگى ميان قرواش بن مقلد و ابى على بن شمال خفاجى به وقوع پيوست ، علّتش اين بود كه قرواش ، افراد زيادى گرد آورد و به سوى كوفه حركت كرد و ابو على در كوفه نبود ، قرواش وارد كوفه شد و اردو زد ، ابو على از ماجرا آگاه و به سوى كوفه روانه شد ، آنها با يكديگر روبهرو شده ، نبرد كردند ، قرواش شكست خورد و دست بسته به انبار بازگشت ، ابو على ، كوفه را تصرف و ياران قرواش را دستگير و داراييشان را مصادره كرد . « 2 »
حادثهء علويان و عباسيان
در سال 415 ( ه . ق ) ميان علويان و عباسيان در كوفه فتنهاى روى داد ، انگيزهء درگيرى ، اين بود كه ميان مختار ابو على بن عبيد اللّه علوى و زكى ابو على النهرسابسى و ابو الحسن على بن ابى طالب بن عمر اختلافاتى به وجود آمد . مختار از عباسيان جانبدارى و آنها را يارى كرد ، عباسيان به بغداد رفتند و از رفتار نهرسابسى به آنها شكايت كردند .
خليفه قادر باللّه به خاطر ابى القاسم ، وزير مغربى ، آنها را آشتى داد زيرا نهرسابسى دوست او و فرزند ابو طالب ، دامادش بود . عباسيان بازگشتند و همهء گروهها از خفاجه كمك خواستند و هر گروهى از خفاجه ، گروهى از كوفيان را يارى دادند ، ميان عباسيان و علويان جنگ درگرفت و علويان پيروز شدند و شش نفر از عباسيان را كشتند و خانههاى آنها چپاول و به آتش كشيده شد . عباسيان به بغداد بازگشتند و از اجراى خطبهء روز جمعه جلوگيرى كردند و سپس شورش كرده فرزند ابى عباس علوى را كشتند و گفتند برادرش در شمار تبهكاران كوفه بود . خليفه به مرتضى دستور داد تا فرزند ابو طالب را از سرپرستى كوفه عزل و آن را به مختار واگذار كند ولى وزير مغربى از حكم عزل خليفه نسبت به دامادش سرپيچى كرد . وى در سامرا نزد قرواش بود و از كار
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن اثير ، ج 9 ، در حوادث سال 399 ( ه . ق ) - م .
( 2 ) - تاريخ ابن اثير ، ج 9 ، در حوادث سال 397 ( ه . ق ) - م .