آرى ، چنين است ، و سخن ديگرى نگفت . از بامداد روز شنبه تا غروب آفتاب با يكديگر جنگيدند و هر دو طرف پايدارى كردند .
چون ابو طاهر ، وضع را اين گونه ديد ، شخصا وارد ميدان جنگ شد و گروهى از افراد مورد اعتماد همراه وى بودند ، ابو طاهر به اتفاق آنها حمله كرد و ياران يوسف را مجروح و سركوب كرد و آنها از برابرش گريختند . وى يوسف و بسيارى از يارانش را اسير كرد .
يوسف را هنگام غروب به اسارت گرفتند و او را به اردوگاهشان بردند و ابو طاهر ، پزشكى را مأمور معالجهء زخمهاى او كرد .
خبر پيروزى قرمطيان به بغداد رسيد و از اشراف و بزرگان گرفته ، تا تودهء مردم ، سخت از قرمطيان ترسيدند و تصميم گرفتند به حلوان و همدان بگريزند ، فراريان وارد بغداد شدند و بيشترشان پياده ، پابرهنه و عريان بودند . مونس مظفر تصميم گرفت به كوفه برود كه خبر رسيد قرمطيان به عين التمر رفتهاند . مونس ، پانصد كشتى به همراه جنگجويان از بغداد فرستاد كه مانع عبور قرمطيان از رود فرات شوند و گروهى از سپاهيان را به سوى انبار فرستاد تا از آن محافظت و از عبور قرمطيان از شهر انبار جلوگيرى كنند .
سپس قرمطيان از هيت به كوفه بازگشتند ، خبر به بغداد رسيد و هارون بن غريب و بنى بن نفيس و نصر حاجب به سوى آنها رفتند . چون سواران قرمطى به كاخ ابن هبيره رسيدند ، گروهى از آنها را كشتند و چون نتوانستند كاخ را به تصرف خود درآورند به بيابان بازگشتند .
در سال 375 ( ه . ق ) اسحاق و جعفر بحريان ، دو نفر از شش نفر قرامطهاى كه ملقب به سادات بودند ، وارد كوفه شدند و آنجا را به تصرف خود درآوردند و به نام شرف الدوله خطبه خواندند . مردم از هيبت و شدّت عمل آنها ناراحت بودند ؛ هيبت آنها به حدّى بود كه عضدالدوله و بختيار ، زمينهاى بسيارى را به آنها واگذار كردند ، نمايندهء آنها در بغداد ، شخصى به نام بكر بن شاهويه بود كه مانند وزيران خودسرانه رفتار مىكرد و صمصام الدوله او را دستگير كرد .
هنگامى كه قرمطيان وارد كوفه شدند صمصام الدوله به آنها نامه نوشت و با مهربانى با آنان رفتار كرد و سبب قيامشان را پرسيد . آنها به صمصام گفتند : به علت دستگيرى
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٤٨١