تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
مكتفى پذيرفت و هديه گران قدرى به او داد و دستور داد تا به قومش آسيب نرسانند . پس از نصر ، قرمطيان با يكديگر جنگيدند و خون ، ميان آنها جارى شد . يك گروه از آنها كه جنگ را نپسنديدند ، به سوى بنى اسد در عين التمر رفتند و از خليفه عذرخواهى كردند . وى نيز عذر آنها را پذيرفت و بقيه آنها كه به دين خود ايمان داشتند ، در همان محل مائين ماندند . خليفه به ابن حمدان نامه نوشت و به او دستور داد تا به سوى آنها بازگشته ، تارومارشان كند . در آن هنگام ، زكرويه بن مهرويه ، مبلّغى به نام قاسم بن احمد معروف به ابى احمد را نزد آنها فرستاد و گفت : كار ذئب ، او را از قرمطيان جدا كرد و آنها از دين و مذهب ما خارج شدند و زمان قيام قرمطيان نزديك است . چهل هزار نفر از مردم كوفه با او بيعت كردند ، وعده قيام آنها همان روزى بود كه خداوند درباره ميعاد حضرت موسى ( ع ) و دشمنش فرعون فرمود :
مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى
« 1 » ، و زكرويه به آنها فرمان داد كه كار خود را پنهان دارند و بروند و صبح روز عيد قربان سال 1293 ( ه . ق ) در كوفه باشند ، و مانعى از ورود آنها به كوفه وجود ندارد . آن گاه ، او در آن‌جا ظاهر شده ، به عهدى كه با آنها بسته وفا مىكند ؛ قاسم احمد را هم همراه خود بياورند . آنها هم به دستور او عمل كردند . هنگامى كه قرمطيان به دروازهء كوفه رسيدند ، مردم از مصلّى باز مىگشتند ، در آن زمان ، اسحاق بن عمران ، والى كوفه بود . هشتصد سوار زره‌پوش با ادوات جنگى مناسب وارد كوفه شدند و براى قاسم بن احمد چادر زدند و گفتند : اين يادگار پيامبر ( ص ) است و به خونخواهى حسين دعوت مىكردند ، البته مقصود آنها حسين بن زكرويه بود كه در بغداد به دار آويخته شد ، شعار آنها هم اين بود : يا احمد ! يا محمد ! و منظورشان دو فرزند زكرويه بود كه كشته شده بودند ، آن گاه پرچمهاى سفيد را برافراشته و بدين وسيله خواستند اوباش كوفه را با خود همراه كنند ولى هيچ كس به آنها نپيوست . قرمطيان به كوفيانى كه به اسحاق ملحق شده بودند ، حمله كردند و حدود بيست نفر
هامش
( 1 ) - طه / 59 : ميعاد ما و شما روز زينت ( عيد ) است كه بامداد ، مردم گرد هم مىآيند .