كرده بود . « 1 »
اينها مطالبى بود كه ما دربارهء موافقت فقهاى كوفه با اين قيام اطلاع يافتيم كه ظلم و ستم خلفا را به مردم يادآور شد . تنها دورى مردم از زيد و ترس از سلطان مانع شد كه اين فقها همراه زيد قيام كنند . اعمش مىگفت : اگر ضررى مرا تهديد نمىكرد ، همراه او قيام مىكردم . به خدا سوگند ! مردم عراق او را تنها خواهند گذاشت و او را تسليم دشمن مىكنند چنان كه با جدّ و عمويش نيز چنين رفتارى كردند . « 2 »
از زمانى كه هشام بن عبد الملك متوجه شد كه زيد در كوفه است ، پيوسته افراد و نامههايى را نزد فرماندارش يوسف بن عمر ثقفى مىفرستاد و او را وادار مىكرد زيد را از كوفه بيرون كند تا مبادا مردم كوفه با او بيعت كنند زيرا زيد با دانش ، پارسايى ، زبان و نژادش دلها را مىربايد . پس از اين كه فرماندار از نامهها اطلاع يافت و نظر خليفه را دانست ، با دقت به جست و جوى زيد پرداخت و به حكم بن صلت از خاندان بنى عقيل كه كارگزار وى در كوفه بود ، نامهاى نوشت و به او دستور داد تا زيد را بيابد و در آن زمان يوسف بن عمر در حيره بود ، محل زيد براى حكم مشخص نبود ، لذا يك بردهء خراسانى گنگ را فريفت و به او پنجهزار درهم داد و به او امر كرد تا نسبت به برخى از شيعيان خوشرفتارى كند و به اطلاع زيد برساند كه او به علت دوستدارى و محبت خاندان پيامبر از خراسان آمده و همراه او مالى است و مىخواهد آنها را به وسيله آن مال تقويت كند .
پيوسته آن برده با شيعيان ملاقات مىكرد و آنها را از مالى كه نزد وى بود آگاه مىكرد ، تا اين كه او را نزد زيد بردند و مال را به او تحويل داد ، سپس از نزد وى خارج شد و يوسف بن عمر را از محل زيد مطّلع كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - به مطالبى كه در شرح حال اين فقها در طبقات ابن سعد ، ج 6 ، تهذيب التهذيب ابن حجر ، وفيات الاعيان ابن خلكان ، ميزان الاعتدال ذهبى ، معارف ابن قتيبه ، لواقح الانوار شعرانى ، مقاتل الطالبيين ابى الفرج ، رجال نجاشى ، و خير الرجال عبد الرزاق لاهيجى ذكر كردهايم ، مراجعه كنيد ( نسخه خطى ) . - م .
( 2 ) - روض نضير ، ج 1 ، ص 55 .
( 3 ) - تاريخ ابن جرير طبرى ، ج 8 ، ص 377 .