مورد علاقهء ائمه اطهار ( ع ) « 1 » بوده است . مهمترين فايدهء قيام زيد ، اين بود كه دوستى مردم نسبت به خاندان پيامبر ( ص ) و اعتقاد به پيشگامى و مظلوميت آنها را استوار كرد ؛ امام صادق ( ع ) نيز به همين مطالب اشاره فرمود : « پس از ما بهترين مردم كسى است كه دربارهء ما گفت و گو و ديگران را به يادآورى ما دعوت كند » . اين كه زيد مىخواست به اين هدف برسد ، قابل انكار نيست ، به ويژه پس از اين كه حديث متواتر اهل بيت ( ع ) را بخوانيم :
« زيد براى خشنودى آل محمد ( ص ) دعوت كرد ، اگر پيروز مىشد به دعوتش وفا مىكرد . او عليه حاكم جامعه قيام كرد تا او را از بين ببرد . » زيد به جابر بن عبد اللّه انصارى گفت : من نزد هشام رفتم در حالى كه نزد او به رسول خدا ( ص ) دشنام مىدادند . به خدا سوگند ، اگر تنها من و شخص ديگرى بمانيم ، عليه او قيام مىكنم .
اين سخنان صريح ما را از اهداف عالى و نيّت پاك زيد نسبت به امت جد بزرگوارش و بازگشت امامت به صاحبان اصلىاش كه مفسران وحى و منبع حكمت و اسرار هستند ، آگاه مىكند و امويان با دين اسلام بازى مىكردند چنان كه كودكان با توپ بازى مىكنند .
با وجود تمام ذلت و خوارى كه از سوى هشام به عبد الملك متوجه زيد بود ولى او را از آشكار كردن حقيقت باز نمىداشت . زيد مدت زيادى در شام ماند و هر روز از هشام اجازه ورود مىخواست تا گزارشها و شكايتهايى از برخورد بد كارگزارانش با او را به اطلاع وى برساند ، ولى هشام به او اجازه نمىداد . « 2 » در حالى كه زيد مشاهده مىكرد كه هشام به افراد فرومايه و كسانى كه از علم و عرفان بهرهاى ندارد ، اجازه ورود مىدهد و هرگاه هشام به زيد اجازه مىداد تا به قصر وارد شود به اهل مجلس دستور مىداد او را در تنگنا قرار دهند . « 3 » تا سخن و بيان شيوايش را براى مردم آشكار نكند ، ولى اين ترفندها مانع از پاسخ دادن و گفتن خواستهها و مخالفت با او نشد . بدين سان هشام
هامش
( 1 ) - از عباد بن صهيب به نقل از جعفر بن محمد ( ع ) روايت شده كه گفت : زيد بن على نزد برادرش ابى جعفر باقر ( ع ) رفت ، زمانى كه زيد را ديد ، اين آيه را تلاوت فرمود : « يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء للّه » سپس فرمود : به خدا سوگند ، تو اى زيد ! از مصداقهاى اين آيه هستى . ( روض نضير ، ج 1 ، ص 55 ) - م .
( 2 ) - كامل ابن اثير ، ج 5 ، ص 85 .
( 3 ) - ارشاد مفيد ، چاپ ايران . ( از حاشيه كتاب زيد ) .