پيامبران ، حضرت محمد ( ص ) « 1 » و از نسل اسحاق بوزينگان ، خوكان و بتپرستان « 2 » را به وجود آورد . هشام خشمناك شد و فرمان داد به او هشتاد تازيانه « 3 » بزنند . چون زيد از مجلس هشام خارج شد ، گفت : هر قومى كه جنگ و حرارت شمشير را ناپسند بدارد ، خوار و ذليل مىشود . برخى سخن زيد را نزد هشام نقل كردند و او دانست كه زيد عليه او قيام كرده است . هشام گفت : آيا گمان نمىكنيد كه خاندان پيامبر از ميان رفتهاند ، به جانم سوگند ! هر خاندانى كه چنين جانشينى داشته باشد ، هرگز منقرض نمىشود « 4 » ؛ آن گاه زيد اين دو بيت شعر را سرود « 5 » :
داورى كه از حسادت و شمشير يا از نيش نيزه نمىترسد ، سعادتمند است كسى كه به شمشير پناه برد ، آسودگى شگفتانگيزى مىيابد يا مرگ سريع يا زندگى عادلانهاى نصيب وى مىشود « 6 » .
وى اين ابيات را نيز سروده « 7 » است :
ترس ، او را آواره و خوار كرده است اينگونه است حال كسى كه گرمى پيكار را مىطلبد او با حيرت از شدت اندوه شكايت مىكند در حالى كه نزديكان و تلخى سوگواريها ، او را شكست مىدهند مرگ براى او آسايشى محسوى مىشود مرگ براى بندگان حتمى است اگر خداوند برايش حكومتى پديد آورد آثار دشمنى را همچون خاكستر رها مىكند « 8 » .
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 5 ، ص 84 . ( از حاشيه كتاب زيد ) .
( 2 ) - العقد الفريد ، ج 2 ، ص 311 .
( 3 ) - تذكرة الخواص ، تأليف سبط جوزى ، چاپ ايران .
( 4 ) - عمدة الطالب ، درباره شرح حال زيد .
( 5 ) - تاريخ شام ، ج 6 ، ص 20 .
( 6 ) -ان المحكم ما لم يرتقب حسدا * او يرهب السيف او و خز القناة صفامن عاذ بالسيف لاقى فرجة عجبا * موتا على عجل او عاش فانتصفا( 7 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 181 .
( 8 ) -شرده الخوف و ازرى به * كذاك من يطلب حر الجلادمنخرق الكفين يشكو الجوى * تنكبه اطراف مر حدادقد كان فى الموت له راحة * و الموت حتم فى رقاب العباد