تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
آنها را براى رسيدن به يك هدف بسيج مىكرد ، بر تمام جهان تسلط مىيافت ، آن گاه مختار گفت : به خدا سوگند ، من آنها را بر حق بسيج و به وسيلهء آنها با لشكريان كفر برخورد مىكنم و تمام ستمگران سركش را به خواست خداوند به قتل مىرسانم و تمام نيروها از آن پروردگار است . مختار از سليمان بن صرد پرسيد كه آيا او به جنگ كسانى كه حرام خدا را حلال مىدانند ، رفته است ؟ گفت : خير ولى آنها قصد رفتن دارند . سپس مختار رفت تا اين كه روز جمعه به رود حيره رسيد ، از مركب پايين آمد ، غسل كرد ، لباس پوشيد ، شمشير به كمرش بست و سوار مركبش شد و هنگام روز وارد كوفه شد ، از هر مسجد قبيله و مجلس گروهى و محفلى كه عبور مىكرد ، مىايستاد و سلام مىكرد و مىگفت : بشارت بدهيد كه آزاد شديد ، آنچه را دوست داشتيد آوردام ، من بر فاسقان چيره مىشوم و به خونخواهى خاندان پروردگار جهانيان قيام مىكنم . سپس وارد مسجد شد و نماز خواند ، و مردم را ديد كه به او مىنگرند و برخى به برخى ديگر مىگفتند كه اين مختار است ، او براى آزاد كردن ما آمده است . ابن اثير در كتاب كامل پيرامون حوادث سال 66 ( ه . ق ) مىگويد : در آن سال و در روز چهاردهم ربيع الاول ، مختار در كوفه قيام كرد و عبد اللّه بن مطيع ، امير عبد اللّه بن زبير را اخراج كرد . چون شب موعود فرا رسيد ، ابراهيم اشتر با يارانش نماز خواند . سپس به قصد ديدن مختار خارج شد ، او و يارانش همه مسلّح بودند ، اياس بن مضارب نزد عبد اللّه بن مطيع رفت و به او گفت : مختار در يكى از اين دو شب بر تو قيام خواهد كرد ، من هم فرزند خودم را با گروهى به محل كناسه فرستادم ، اگر تو هر يك از بزرگان كوفه را با گروهى به يكى از محلات كوفه بفرستى ، مختار و يارانش از قيام عليه تو به وحشت خواهند افتاد . ابن مطيع عبد الرحمن بن سعيد بن قيس همدانى را به سوى محله سبيع فرستاد ، و به او گفت : مراقب قوم خود باش تا حادثه‌اى در آن‌جا رخ ندهد . او كعب بن ابى كعب خثعمى را به سوى كوى بشر ، زجر بن قيس جعفى را به محله كنده ، عبد الرحمن مخنف را نيز به كوى صائدين فرستاد . ابن مطيع ، شمر بن ذى جوشن را به محلهء سالم و يزيد بن رويم را به كوى مراد روانه