تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
دشمن حمل كرد و آنها را شكست داد و آنها به بيابان گريختند ، به طورى كه بر روى هم مىافتادند و يكديگر را در فرار ملامت و سرزنش مىكردند ، ابراهيم و يارانش آنها را تعقيب كردند تا وارد كناسه شدند ، ياران ابراهيم به او گفتند : آنها را تعقيب كن و بيم و ترس آنها را مغتنم بدان ، گفت : نه ، بهتر است نزد مختار برويم تا خدا به وسيلهء ما وحشت او را به اطمينان و آرامش بدل كند ، آن گاه او از پيروزى ما آگاه خواهد شد و بر نيروى او و يارانش افزوده مىشود و بيم دارم كه تاكنون دشمن سوى وى رفته باشد ، سپس ابراهيم و يارانش رفتند ، تا به خانهء مختار رسيدند و سر و صدايى شنيدند و طرفين را مشغول جنگ ديدند . شبث بن ربعى از سوى سنجه آمده بود و مختار يزيد بن انس را براى نبرد با او روانه كرد ، حجار بن ابجر عجلى نيز رسيد و مختار احمر بن شميط را براى رويارويى با او فرستاد . هنگامى كه مردم سرگرم جنگيدن بودند ، ابراهيم از سمت قصر رسيد و حجار و يارانش خبر يافتند كه ابراهيم از پشت به آنها حمله كرده ، ناگزير قبل از رسيدن وى در كوچه‌ها پراكنده شدند . قيس بن طهقه نهدى كه از ياران مختار بود ، با يكصد نفر رسيد و بر شبث بن ربعى كه با يزيد بن انس مىجنگيد ، حمله كرد ، شبث ناگزير راه را بر آنها گشود و همه گرده هم آمدند . آن گاه شبث نزد ابن مطيع رفت و گفت : تمام فرماندهان و مردمى را كه در محله‌ها پراكنده هستند نزد خود گرد آور ، آن گاه به اين گروه حمله كرده ، با آنها نبرد كن زيرا كار آنها بالا گرفته است و مختار قيام كرده ، تسلط يافته و كارش سامان پذيرفته است . چون مختار از كلام شبث آگاهى يافت ، با گروهى از يارانش حركت كرد تا اين كه در پشت دير هند در سنجه جاى گرفت . ابو عثمان نهدى خارج شد و ميان قبيلهء شاكر شعار داد ، آنها در خانه‌هايشان اجتماع كرده بودند ، و به سبب اين كه كعب خثعمى نزديك آنها بود و دهانهء كوچه‌ها و راههاى آنها را بسته بود ، مىترسيدند از خانه‌هايشان بيرون بيايند . وقتى ابو عثمان با گروهى از ياران خويش نزد او رسيد ، بانگ زد : اى خونخواهان امام حسين ( ع ) بپاخيزيد ، اى منصور امّت ! اى گروه هدايت يافته ! بدانيد كه امين خاندان محمد ( ص ) قيام كرده و در دير هند است و مرا براى دعوت و بشارت نزد شما فرستاده ،