خودش بياورد تا در فرماندهى لشكر و تصرف كشورها پشتيبان و ياور او باشد .
مختار در كارهايش بينش و فراست و انديشهاى ژرف داشت و در جستوجوى دستيابى به يگانه آرزويش يعنى خونخواهى خاندان پيامبر ( ص ) بود و اين امر او را مضطرب و پريشان كرده بود و از زمانى كه به اين خوشبختى سودمند بشارت داده شد ، به انجام آن تمايل بيشترى يافت . شب و روز سپرى مىشد و او از هر راهى كه مىتوانست در جستوجوى يارانى مورد اعتماد بود كه او را در اين امر مهم يارى دهند ، تا اين كه روزنه اميدى در ميان لشكريان ابن زبير يافت زيرا مختار پيش از مرگ يزيد بن معاويه به خونخواهى امام حسين ( ع ) و يارانش شعار مىداد و مردم را عليه يزيد تحريك مىكرد و آنها را به قيام وا مىداشت زيرا مختار ابن زبير را بهترين وسيله براى سركوبى و نابودى نيروهاى امويان مىدانست .
هنگامى كه يزيد مرد ، مختار از ابن زبير روى گردان شد و مشخص شد كه ابن زبير ، حكومت را براى خودش مىطلبد و آنچه را كه اظهار مىكرد ، دامى براى صيد شيعيان خاندان محمد ( ص ) بوده است ، زيرا او گرايش عثمانى داشت و سابقه او در اين زمينه از جنگ جمل تا زمانى كه كشته شد معلوم است و هنگامى كه اخبار فعاليتهاى او به مختار رسيد ، به قصد او حركت كرد تا شايد آرزويش را نزد وى بيابد ولى با وجود اشتياق مختار به تحقق آرزويش ، او را - بعد از اين كه مدتى او را آزمود - در حالى ديد كه نظرش را تغيير داده بود و دعوت به خلافت را بدون شايستگى يا تجربه به خودش اختصاص داده بود ، لذا از او كنارهگيرى كرد و اين شعر را سرود :
من جوانمرد و سخاوتمند هستم و هر كجا بروم ، شترانم رام و فرمانبردار من هستند من در منزلى اقامت مىكنم كه تو آن را ناپسند مىشمارى هرگاه كفس تو بلغزد ، تو نيز مىلغزى « 1 » .
مختار از مكه خارج شد و به سوى كوفه حركت كرد و در راه با هانى بن ابى حيه وداعى روبهرو شد و دربارهء مردم كوفه از او سؤال كرد و گفت : اگر مردى ميان آنها بود كه
هامش
( 1 ) -ذو مخاريق و ذو مندوحة * و ركابى حيث و جهت ذلللابيتن منزلا تكرهه * فاذا زلت بك النعل فزل