در راه نابودى دشمن و از بين بردن نفوذش به كار مىبرد زيرا او خوشبختى خويش را در اين مىدانست كه براى متفرق كردن مخالفانش به دور كردن مردم از آنها اكتفا كند ، يا در صورت امكان دلهاى مردم را نسبت به آنها پريشان و مضطرب كند ، و اختيار با او بود كه لشكركشى كند و در راه خدا با مال و جان انفاق كند ، تا زمانى كه حكومت را در اختيار گيرد و دست كم ، اين امر ، عملكرد او را توجيه و از بدنامىاش جلوگيرى كند .
مردم در مورد وارد كردن اتهامات گوناگون به دشمنان ، بر حسب شرايط و اوضاع و احوال ، داراى تمايلات مختلفى بودند و اتهامات محافل دينى غير از اتهامات در محافل سياسى بود ، چنان كه اتهامات در جوامع متمدن غير از جوامع متوحش بود .
مختار در جامعهء اصيل اسلامى قيام كرد و آنجا ملتهايى بودند كه به خاندان پيامبر ( ص ) علاقهء بسيار داشتند و آنها به مختار پناه آوردند و او را يارى كردند . مركز حكومت مختار ، شهر كوفه بود كه اشراف ، بزرگان ، دلاوران و شجاعان عرب آنجا بودند ، و پيوسته كينه و دشمنى ميان مختار و ابن زبير حاكم بود . ابن زبير انتظار داشت كه مختار ، مردم و شهرها را تحت فرمان او قرار دهد . همين كه مختار از ابن زبير جدا شد ، او تسلطش را بر كشورها و شهرها از دست داد . افزون بر آن ، آتش كينه و دشمنى ميان مختار و عبد الملك افروخته شد ، و اين شيوهء علويان در ديندارى و امويان در هواپرستى بود . همچنين مختار به ابن زبير كينه مىورزيد زيرا او بر بخش وسيعى از كشور حكمرانى مىكرد ولى مختار به سبب ويرانى مملكت اسلام ، ضرر و زيان بسيارى متحمل شد . با اين همه ، هنوز قاتلان فرزند پيامبر ( ص ) در ميان تودهء مردم به سر مىبردند و حكومت مختار با از بين بردن بنياد آنها و موانع فراوانى كه در مسير حركت دينى - انسانى ايجاد مىكردند ، اسنوار شد . در ميان آنها افراد خردمند ، حيلهگر و جاهطلب نيز بودند البته بجز كسانى از آنان كه زير پرچم زبيريان و امويان گرد آمده بودند .
اين حوادث موجب افزايش بغض و كينه نسبت به مختار شد و در پى آن جنگهاى سختى ميان مختار و ابن مطيع رخ داد ، ابن مطيع در آغاز فرماندار ابن زبير بود ولى بعد ، او را از كار بر كنار و به كوفه تبعيد كرد . سرانجام مختار با مصعب بن زبير نبرد كرد و به شهادت رسيد . پس از آن ، جنگ خازر در گرفت و بسيارى از مزدوران كفر و شرك از
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٣٩١